لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خ
لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خویش. لمسم کن اکنون پیش از آن پیش از آنکه تنانگیام در خون به انتهایش رسد، پیش از مرگ، عشق، پیش از مرگ من، مرا لمس کن میان دستانت فشار بده، نفسم را تنظیم کن و مرا قوت بده در میان رژهٔ اندوه تیرهٔ من. هنگامهٔ تن است اکنون هنگامهٔ تن و آنکه گرسنهٔ درون است. بدن، شناخته میشود به آرامی یک خورشید الماسگون سیرابت میکند، شیر اندام تو، که مرا کنار میزند. و بر فراز ما، چنین آیندهای وول میخورد و ما بر تارهای دراز آن تاب میخوریم. بر فراز ما زند
- ۲۲۷
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط