{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خ

لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خویش. لمسم کن اکنون پیش از آن پیش از آنکه تنانگی‌ام در خون به انتهایش رسد، پیش از مرگ، عشق، پیش از مرگ من، مرا لمس کن میان دستانت فشار بده، نفسم را تنظیم کن و مرا قوت بده در میان رژهٔ اندوه تیرهٔ من. هنگامهٔ تن است اکنون هنگامهٔ تن و آنکه گرسنهٔ درون است. بدن، شناخته می‌شود به آرامی یک خورشید الماس‌گون سیرابت می‌کند، شیر اندام تو، که مرا کنار می‌زند. و بر فراز ما، چنین آینده‌ای وول می‌خورد و ما بر تارهای دراز آن تاب می‌خوریم. بر فراز ما زند
دیدگاه ها (۱)

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنم چه بی بهانه، ماهِ من، ت...

غزلی تازه نوشتم غزلی تازه برات تا بخوانی و بگویی: به فدای غز...

سلام آسمان من ... تنها ساکن سرزمین قلب من ! همسایه ی دریا .....

وقتی که رفتم تازه تومیفهمی عاشقی چه است میشناسی عشق و بعد ان...

Covenant of Blood and Silk

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خویش...

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

مرا ...میان مرز چشمانتپناه بدهبا آغوشت اسیرم کنبه استثمار بک...

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

بسم رب المهدی...آقای من...سلامسر بالا آوردن ندارم در پیشگاهت...

ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرادلگران از هستیم مپسند دلدا...

بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کنکار ز دست مــی رود ،...

مسیح خستگان!بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کنکار ز دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط