{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت یجی برگشتم و به بازوش زدم

به سمت یجی برگشتم و به بازوش زدم


+نگو دیگه اینطورییییی


به زور خندشو نگه داشت


°چطوری میگم مگه بانو؟ میگم شانسو میبینی؟ کاش منم پسر بودم یونا ، توکه با داداشام ازدواج کردی فقط من موندم


خنده ای کردمو عطرمو زدم و گفتم:

+داداشت اومد؟



°کدومش ؟ شوهرت یا پدر بچه ات؟ اوه ببخشید بچه هات

+شوهرم


°وای اره ، یه لحظه محو زیباییتون شدم یادم رفت برای چی اومده بودم ، منتظرته


با یجی خداحافظی کردمو رفتم پایین ، یوجونم که بایه دست گل منتظرم بود ، دسته گلو بهم داد


+کجا میریم؟


~میریم رستوران ، قراره یا شام دونفره با همسرم داشته باشم، بدون مزاحم!


منظورش از مزاحم کی بود؟ هیونین؟ میخواستم بهم بتوپم که دستش رو روی دهنم گذاشت و گفت:


~ساکت یونا ، ساکت ، یدفعه بزار همچی باب سلیقه ی من باشه...


دستش رو از روی دهنم برداشتم و بی حرف به بیرون خیره شدم ، از همین الان معلوم بود امشب شب خوبی نمیشه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۵۸..دلم برات تنگ شده بود عشقم...+اینجا...اینجا چیکار م...

پارت ۲۵۹چانیونگ: به اونجاش کاری نداشته باش یونا من میخوام طل...

وقتی هیونین بیرون رفت گوشی رو برداشتم که به یونا زنگ بزنم و ...

پارت ۲۵۷کمی بعد جودی داخل شد و با شنیدن اینکه هیون اجازه ی ب...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 112✦...................

آومدم فقط یک بار به جای دفتر خاطراتم اینجا حرف بزنم

برده عمارت جئون

برده عمارت جئون

فیک اتاق ساکت سیصدو هفت

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط