به سمت یجی برگشتم و به بازوش زدم
به سمت یجی برگشتم و به بازوش زدم
+نگو دیگه اینطورییییی
به زور خندشو نگه داشت
°چطوری میگم مگه بانو؟ میگم شانسو میبینی؟ کاش منم پسر بودم یونا ، توکه با داداشام ازدواج کردی فقط من موندم
خنده ای کردمو عطرمو زدم و گفتم:
+داداشت اومد؟
°کدومش ؟ شوهرت یا پدر بچه ات؟ اوه ببخشید بچه هات
+شوهرم
°وای اره ، یه لحظه محو زیباییتون شدم یادم رفت برای چی اومده بودم ، منتظرته
با یجی خداحافظی کردمو رفتم پایین ، یوجونم که بایه دست گل منتظرم بود ، دسته گلو بهم داد
+کجا میریم؟
~میریم رستوران ، قراره یا شام دونفره با همسرم داشته باشم، بدون مزاحم!
منظورش از مزاحم کی بود؟ هیونین؟ میخواستم بهم بتوپم که دستش رو روی دهنم گذاشت و گفت:
~ساکت یونا ، ساکت ، یدفعه بزار همچی باب سلیقه ی من باشه...
دستش رو از روی دهنم برداشتم و بی حرف به بیرون خیره شدم ، از همین الان معلوم بود امشب شب خوبی نمیشه
+نگو دیگه اینطورییییی
به زور خندشو نگه داشت
°چطوری میگم مگه بانو؟ میگم شانسو میبینی؟ کاش منم پسر بودم یونا ، توکه با داداشام ازدواج کردی فقط من موندم
خنده ای کردمو عطرمو زدم و گفتم:
+داداشت اومد؟
°کدومش ؟ شوهرت یا پدر بچه ات؟ اوه ببخشید بچه هات
+شوهرم
°وای اره ، یه لحظه محو زیباییتون شدم یادم رفت برای چی اومده بودم ، منتظرته
با یجی خداحافظی کردمو رفتم پایین ، یوجونم که بایه دست گل منتظرم بود ، دسته گلو بهم داد
+کجا میریم؟
~میریم رستوران ، قراره یا شام دونفره با همسرم داشته باشم، بدون مزاحم!
منظورش از مزاحم کی بود؟ هیونین؟ میخواستم بهم بتوپم که دستش رو روی دهنم گذاشت و گفت:
~ساکت یونا ، ساکت ، یدفعه بزار همچی باب سلیقه ی من باشه...
دستش رو از روی دهنم برداشتم و بی حرف به بیرون خیره شدم ، از همین الان معلوم بود امشب شب خوبی نمیشه
- ۷.۰k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط