{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود
ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است
فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!
اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!

از این داستان نتیجه می گیریم که برای هر کاری چه خیر چه شّر ، اول با دید باز موضوع رو بررسی کنیم و بعد انجام دهیم . شفاعت دیونه ها صلوات
دیدگاه ها (۹)

بله اینم یه ابتکار

بلهیاد بخیر اون مردانی که برا یک عملیات که زیاد وارد نبودن م...

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ، ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺣﻴﺎﻁﻳﮏ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪ ﻭ ...

یه روز یه کفش دیدم ک خیلی ازش خوشم امد, با اینک برام تنگ بود...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۷جونگوک چند ثانیه به دو مسیر خیر...

بگذارید یه خاطره تعریف کنم سال‌ها پیش در یک پیک‌نیک خانوادگی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۶جونگوک دکمه را فشار داد.کلیک!چن...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁵﴿ویو تهیونگ﴾با اشاره‌ی دستم، همه در سک...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

𝟕𝟎𝟕

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط