{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنند

از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنند
تا كاج جشنهای زمستانی‌ات كنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه كه بارانی‌ات كنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند كه زندانی‌ات كنند

ای گل گمان مكن به شبِ جشن می‌روی
شاید به خاكِ مرده‌ای ارزانی‌ات كنند

یك نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس كه شیطانی‌ات كنند

آب طلب نكرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است كه قربانی‌ات كنند ‌
دیدگاه ها (۳)

مهربانم ، ای خوبیاد قلبت باشد ، یك نفر هست كه اینجابین آدمها...

.انقدر ورق های زندگی ام را بهم نریز حکم همان "" دل "" است ک...

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرند...

بانوی من تو خودت چراغ روشنی هستی

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۶صدای سامان هنوز در راهروی مخفی ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت ۲۸

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنندتا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنندپ...

چه وصف حال قشنگی از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط