رمان افتاب شرقی
رمان افتاب شرقی
نویسنده:لیدا
#پارت2
گفتم بریم رفتیم داخل دستشویی نگاه کردیم و منتظر بودیم همه برن تو دستشویی آخه صداش خـــــــــعــــــــلے بلند بود رفتم داخل و یکم درو باز گذاشتم دلم میخاس عکسالعمل دخترا رو ببینم یه تک زنگ و بعد تـــــــرقہها را ترڪوندیم از لای در نگاه کردم دختره با ترس پرید بیرون و 10 متر رفت تو هوا با اون صداها از ترس حتی یادش رفته بود شلوارشو بکشه بالا😱 ماها ڪه داشتیم میپکیدیم از خنده نتونستیم تحمل کنیم و زدیم زیر خنده 😂
دختره : اااااییییشششــــــــــش رو آب بخندین چتومه یه مشت خل و چل روانی اه😒 💅 🏻 😤
《فاطیما》
فهمیدم بهش برخورد
دخترهی عملی😠 😑
دنا_یک درست صحبت کن و حرف دهنتو بفهم (بعد یه پوسخند زد و ادامه داد😏 )شما هم شلوارتو بکش بالا تا کسی بهت نخنده
منم یه پشت چشم نازک کردم گفتم والا بیچاره دختره سرخ شده بود عصبانیت و خجالتش قاطی شده بود چند نفره دیگه هم با ترس اومدن ولی خب ما هم دیگه برگشتیم
_حالشو گرفتیا دنی😉 😜
_یک آوره دو درد و دنی😄 😅
گارسون اومد
گارسون : چی میل میکنید؟؟؟؟🤔
دنا_یه کوبیده با دوغ و سالاد گاری جون 🍽
نویسنده:لیدا
#پارت2
گفتم بریم رفتیم داخل دستشویی نگاه کردیم و منتظر بودیم همه برن تو دستشویی آخه صداش خـــــــــعــــــــلے بلند بود رفتم داخل و یکم درو باز گذاشتم دلم میخاس عکسالعمل دخترا رو ببینم یه تک زنگ و بعد تـــــــرقہها را ترڪوندیم از لای در نگاه کردم دختره با ترس پرید بیرون و 10 متر رفت تو هوا با اون صداها از ترس حتی یادش رفته بود شلوارشو بکشه بالا😱 ماها ڪه داشتیم میپکیدیم از خنده نتونستیم تحمل کنیم و زدیم زیر خنده 😂
دختره : اااااییییشششــــــــــش رو آب بخندین چتومه یه مشت خل و چل روانی اه😒 💅 🏻 😤
《فاطیما》
فهمیدم بهش برخورد
دخترهی عملی😠 😑
دنا_یک درست صحبت کن و حرف دهنتو بفهم (بعد یه پوسخند زد و ادامه داد😏 )شما هم شلوارتو بکش بالا تا کسی بهت نخنده
منم یه پشت چشم نازک کردم گفتم والا بیچاره دختره سرخ شده بود عصبانیت و خجالتش قاطی شده بود چند نفره دیگه هم با ترس اومدن ولی خب ما هم دیگه برگشتیم
_حالشو گرفتیا دنی😉 😜
_یک آوره دو درد و دنی😄 😅
گارسون اومد
گارسون : چی میل میکنید؟؟؟؟🤔
دنا_یه کوبیده با دوغ و سالاد گاری جون 🍽
- ۱.۳k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط