《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 48 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

نسیم ملایمی می‌وزید و گوله های برف رو توی آسمون پراکنده میکرد کف دستش رو بلند کرد و لحظه ای بعد به گوله های برفی که روی دستش‌ بودن لبخند زد و کمی جلو تر رفت تا کاری که به‌خاطر اومده بود بیرون رو انجام بده
..............
دستی به موهای بهم ریخته اش کشید و از پله های پایین اومده و
با چشم دنبال همسرش میگشت اما نمیتونست اون رو توی سالن ببینه ... نزدیک میز صبحانه شد که تمام کمال چیده شده بود که با احساس هوا سرد که به صورتش می‌خورد برگشت و به در نیمه باز بالکن نگاه کرد
اخم ریزی بین آبرو هایش نشست و زیر لب ریز غرید
و به سمته در رفت اما دستش روی دستگیره ماند ... ایستاد و چشم دوخت به دختر‌ی که وسط برف ها نشسته بود و سه تا گوله برفی نسبتاً بزرگ درست کرده
و داره سرهمش میکنه لبخند ریزی از این کار بچگانه دختر روی لبش نقش بست ... اما با دیدن دست هایش که بخاطر سرما قرمز شده بود اخم ریزی کرد و به سمته اتاقش قدم برداشت
.......
لبخند روی لب هاش پر رنگ تر شد و دست به کمر ایستاد با تحسین به آدم برفی که درست کرده بود نگاه کرد
تقریباً کارش تموم شده بود فقد باید هویج رو بجای بینیش می‌گذاشت
هویج رو از جیب پالتوش بیرون آورد و خم شد تا روی صورت آدم برفی بزاره ..... جونگکوک : توی این سرما بیرون چیکار می‌کنی ؟
با صدای جونگکوک قبل از اینکه دستش به آدم برفی برسه صاف ایستاد و به عجله به سمته در بالکن برگشت
جایی که جونگکوک با همون لباس راحتی که یه تیشرت گشاد و شلوار مشکی راحتی بود که حالا فقد یک کاپشن روش پوشیده ایستاده بود و با نگاه جدی خیره نگاهش میکرد ..... جونگکوک یا اینکه دلیل بودن دختر روی توی بالکن میدونست اما بازم هم پرسیده وقتی جوابی از دختر نشنیدی به سمتش قدم برداشت و مقابلش ایستاد و نگاه گذرایی به آدم برفی انداخت خطاب به همسرش با لحنی جدی گفت
جونگکوک : آدم برفی ؟ مگه تو بچه ده ساله ای
دختر هویج توی دستش فشرده و نگاهش رو دوخت به آدمی برفی و با لحنی آروم جواب داد
ویوا : درست کردن آدم برفی نشونه بچه بودن نیست اونایی آدم برفی درست میکنم که از اومدن زمستان و باریدن اولین برف سال خوشحال باشن
دختر تمام این حرف ها رو زمانی زد که نگاهش فقد روی ادم برفی بود اما جونگکوک‌‌ نگاهش فقد روی نیم روخ دختر‌ بود و به کلماتی که با احساس از بین لب هاش خارج میشدن و قلبش رو به تپش می‌انداخت
و زمانی این تپش بیشتر شد که نگاه دختر‌ برگشت
سمتش و گونه بینی قرمز رو دید هوا سرد بود و معلوم بود زمانی زیادی که بیرونه .... هویج رو از دستش گرفته و روی صورت آدم با برفی گذاشت
دیدگاه ها (۳)

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

درخواستی

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

part 2

بهار بدون تو

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط