نامه ای می نویسم برای کسی که شاید روزی حوالی ِمن بگوید :
نامه ای می نویسم برای کسی که شاید روزی حوالی ِمن بگوید :
می شود روزگارمان را با هم تقسیم کنیم ؟!
نامه اینگونه آغاز می شود :
بی مقدمه می گویم ،
اگر آمده ای نقش ِعاشق پیشه ها را بازی کنی ،
نشانه ِکافه سینما را می دهم ،
آنجا بازیگر زیاد برای ِایفای ِاین نقش هست !
یا که چند روزیست دورت خلوت شده ؟
کسی را می خواهی که وقت بگذرانی با لحظه هایش ؟
بی شمارند این آدم ها .... !
خلاصه بگویمت ،
جاده ی رفتن را اگر بلدی ،
اگر آمدی تا رفتن بیاموزی ،
تا کفش ِرفتن به پایت کنی ،
اینجا هیچ چیز نصیبت نمی شود ،
اینجا همه چیز بودن است .... !
اگر آمدی ،
باید چشمانت ، دستانت ، گواه بود
می شود روزگارمان را با هم تقسیم کنیم ؟!
نامه اینگونه آغاز می شود :
بی مقدمه می گویم ،
اگر آمده ای نقش ِعاشق پیشه ها را بازی کنی ،
نشانه ِکافه سینما را می دهم ،
آنجا بازیگر زیاد برای ِایفای ِاین نقش هست !
یا که چند روزیست دورت خلوت شده ؟
کسی را می خواهی که وقت بگذرانی با لحظه هایش ؟
بی شمارند این آدم ها .... !
خلاصه بگویمت ،
جاده ی رفتن را اگر بلدی ،
اگر آمدی تا رفتن بیاموزی ،
تا کفش ِرفتن به پایت کنی ،
اینجا هیچ چیز نصیبت نمی شود ،
اینجا همه چیز بودن است .... !
اگر آمدی ،
باید چشمانت ، دستانت ، گواه بود
- ۲.۰k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط