{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.نامه اے نوشته ام

.نامه اے نوشته ام
براے کسےکه شاید
روزےحوالے من
بگوید :
مےشود روزگارمان را
با هم تقسیم کنیم؟
نامه اینگونه آغاز مےشود :
سلام!
بےمقدمه مے گویم:
اگر آمده اے
نقش عاشق پیشه ها را بازے کنے ...
نشانے کافه سینما را مےدهم؛
آنجا بازیگر زیاد براے ایفاےاین نقش هست !
یا که چند روزیست
دورت خلوت شده ؟
کسے را مےخواهےکه وقت بگذرانے
با لحظه هایش ؟
بے شمارند این آدم ها ...
بیا!
نشانےِ این آدمها را هم دارم !
خلاصه بگویمت
جاده ے رفتن را اگر بلدے
اگر آمدے تا رفتن بیاموزے
تا کفشِ رفتن به پایت کنے
اینجا هیچ چیز نصیبت نمے شود
اینجا همه چیز بودن است
اگر آمدے ...
باید چشمانت
دستانت
گواهِ بودنت باشند
ساده بگویمت
باید حوصله کنے؛
گذشته از روزهایے که
بےهیچ ترسے؛
با همه ےبودنم
عاشقےمےکردم
گذشته !
دیدگاه ها (۱)

گاهےحتےسالها حرف زدن کافےنیست با بعضےها باید به سکوت رسید به...

ﻣـنﮔﺎﻫےﻓﻘطﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﻧﻔس ﻣﻴﻜﺸمﮔﺎهےﺩﻟم ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪﻓﻘﻂـ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳتـ...

آغوش تو ڪہ باشدخواب دیگر بهانه اے برای خستگے نیستو تپش هاے ق...

غروب که مے رسدیادم مے آید نیستےسرما اوج میگیردواژه ها قندیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط