{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم جلو و تعظیمی کردم

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶³
رفتم جلو و تعظیمی کردم
+خیلی خوش اومدید سرورم
پ.ک:اوه ممنونم دخترم(خنده)
+مزاحمت ایجاد نمیکنم....با اجازه(لبخند)
پ.ک:بانو ا.ت!
+بله سرورم؟
پ.ک: راستش چیزی داخل حیاط قصر پیدا کردم شما اکثرا زیاد میرفتین داخل حیاط و باغ و راستش از خدمتکار هایی که اونجا رو دارن بازسازی میکنن شنیدم این خرگوش مال شماست!
+چی! وای سرورم خیلی ازتون ممنونم خیلی نا امید شده بودم که نکنه مرده باشه!(تعظیم)ممنونم!!!!
+″وایییی خیلیییی خوشحال بودم پادشاه کوکی رو اورده بود.....اما خیلی زخمی بود پس سریع رفتم داخل اشپزخونه و چند تا پارچه و باند گرفتم و پاهاشو بستم تا خوب شه و رفتم پیش بورا
+بورااا.... اعلاحضرت...کوکی رو اوردههههه
×چییی!وای خیلی خوشحالم چیزیش نشده!
+هوم! من برم بزارمش توی باغ
‌.........
+خب کوکی جونم تو اینجا بمون!
اولیویا:بانو ا.ت متاسفم اما میشه اون موجود چموش رو اینجا نزاری؟
+موجود چموش؟″اروم و زیر لب گفتم″کی به کی میگه چموش!
+باشه میبرمش اتاقم!″قدم قدم رفتم به سمت اتاقم که دیدم شاهزاده داره مطالعه میکنه رفتم و کنارش روی تخت نشستم و کوکی رو گذاشتم روی دامن پیراهنم
-اون نمرده؟چه عجیب!(سرد)
+شاهزاده.....یه چیزی بگم؟
-هوم؟
+ولی خیلی شبیهتونه!
دیدگاه ها (۰)

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁴+خنده ی ریزی کردم که دیدم از قیافش...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵داشتم بهش نگاه میکردم که خدمتکارا ...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²(صبح)+″بیدار شدم و مثل همیشه شاهزا...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹×دخترر(خنده) مطمئن باش وقتی رفتی ه...

Part= 2(two)Red moon ماه قرمز زمان: صبحویو تهیونگ از خواب بل...

_بیب+هوم _امشب قرار نیست تو درد بکشی +هوم (با نیشخند)_بلکه ق...

ویو لیساپدرم با خنده فیک گفت=او اره...لیسا از بچگی بدنش ضعیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط