پارت 3
پارت 3
من : از امریکا که اومدی بریم عقد کنیم ؟
ارسام : چشم هر چی عشقم بگه ..!
من : صبح فرودگاه میاامااا
ارسام : سلن نمیخواد بیای اذیت میشی
من : اما من میخوام بیام لطفاا..
ارسام : باشه بیا
من : مرسیییی فعلا خدافظ عشقم
ارسام : بای عسلم
در خونه رو باز کردم رفتم داخل
من : سلام بر اهالیه خونههه ...
زن دایی ملیحه : سلام دخترم خوش اومدی خوش گذشت !!
من : اوهوم خیلیییی ..!
دایی حمید : خوش اومدی دخترم
من : ممنون
سودا : اوه اجی گلم اومد خب تعریف کن چیکار کردین ؟؟؟
من : میرم بالا لباسامو عوض کنم میخوای بدونی بیا اتاقم
لباسامو با تاپ شلوارک سرمه ای عوض کردم
سودا : خب تعریف کن دیگهههه !
من : رفتیم کافی شاپ بعد اونجام رفتیم شهربازی تمام
سودا : خیلی ممنون نمیگفتی سنگین تر بودی
من : اووف سودا خستم برو بیرون میخوام بخوابم
سودا : راستی !!! اون مرتیکه ساباش همش بهم زنگ میزنه پولشو میخواد میگه نمیزارم از پول خالم اینا بیای بدهیتو بدی باید مث خر کار کنی .. جمع کنی بعد بیای بدهیتو بدی
من : عجب مرتیکه خریه
ساباش پسر خاله ملیحه جونه یه روز سودا بچگی میکنه میره باهاش شرط بندی میکنه شرطو میبازه ... و بدهی بالا میاره ساباشم بهش گفته من پولی که با زحمت دربیاریو ازت میخوام مام که چندجا واسه مصاحبه کاری رفتیم استخداممون نکردن سودام از کار کردن خوشش نمیاد ..
سودا : هیی یه فکری زد به سرم
من : چه فکری ؟؟؟
سودا : میریم از خونه پولدارا دزدی میکنیم .. !
من : سودا این فکرای چرتو از بزار کنار یعنی چی که بریم دزدی کنیم !!! میخوای تا اخر عمرمون بریم زندان ..
سودا : ابجییی لطفا مجبوریم راه دیگه اس نداریم تو که اون ساباش عوضی رو میشناسی
من : نه نمیشه اون هیچ غلطی نمیکنه
سودا : ابجی میریم خونه این مرفع ها و چندتا از وسایلای ارزشمندشونو بر میداریم میفروشیم بخدا سه بار بریم حلع پول جور میشه لطفاا جون من !!
من : سودا گفتم نمیشه تمومش کن
سودا : ابجییی توروخداااا بخاطر من ..!!! ما که نمیریم خونه اونایی که چیزی ندارن میریم خونه اونایی که پول از سرو کلشون میباره ...لطفااااااا
من : ببینم چی میشه حالا برو بزار بخوابم صب زود باید برم فرودگاه
سودا : باشه ...
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم جیک ثانیه حاضر شدم راه افتادم سمت فرودگاه خداکنه دیر نشه با بیشترین سرعت ممکن روندم ... بعد 26 دیقه رسیدم ..
من : ارسام ....... ارسام ..!!!
ارسام : سلنا .. فک کردم نمیای
من : مگه میشه نیام .. ببخشید یکم دیر شد .. خدا بد نده خاله مینا خوبین ؟
مینا : خوبم دخترم تو خوبی
من : ممنون انشالله بهترم میشین ..
مینا : هرچی خواست خدا باشه ...
ارسام : خب دیگه وقت رفته سلنا عشقم خیلی دوست دارم ..
من : منم خیلی دوست دارم خدا پشتو پناهتون
ارسام : عشقییی ... خدافظ
من : مواظب خودتون باشین خدافظ ....
من : از امریکا که اومدی بریم عقد کنیم ؟
ارسام : چشم هر چی عشقم بگه ..!
من : صبح فرودگاه میاامااا
ارسام : سلن نمیخواد بیای اذیت میشی
من : اما من میخوام بیام لطفاا..
ارسام : باشه بیا
من : مرسیییی فعلا خدافظ عشقم
ارسام : بای عسلم
در خونه رو باز کردم رفتم داخل
من : سلام بر اهالیه خونههه ...
زن دایی ملیحه : سلام دخترم خوش اومدی خوش گذشت !!
من : اوهوم خیلیییی ..!
دایی حمید : خوش اومدی دخترم
من : ممنون
سودا : اوه اجی گلم اومد خب تعریف کن چیکار کردین ؟؟؟
من : میرم بالا لباسامو عوض کنم میخوای بدونی بیا اتاقم
لباسامو با تاپ شلوارک سرمه ای عوض کردم
سودا : خب تعریف کن دیگهههه !
من : رفتیم کافی شاپ بعد اونجام رفتیم شهربازی تمام
سودا : خیلی ممنون نمیگفتی سنگین تر بودی
من : اووف سودا خستم برو بیرون میخوام بخوابم
سودا : راستی !!! اون مرتیکه ساباش همش بهم زنگ میزنه پولشو میخواد میگه نمیزارم از پول خالم اینا بیای بدهیتو بدی باید مث خر کار کنی .. جمع کنی بعد بیای بدهیتو بدی
من : عجب مرتیکه خریه
ساباش پسر خاله ملیحه جونه یه روز سودا بچگی میکنه میره باهاش شرط بندی میکنه شرطو میبازه ... و بدهی بالا میاره ساباشم بهش گفته من پولی که با زحمت دربیاریو ازت میخوام مام که چندجا واسه مصاحبه کاری رفتیم استخداممون نکردن سودام از کار کردن خوشش نمیاد ..
سودا : هیی یه فکری زد به سرم
من : چه فکری ؟؟؟
سودا : میریم از خونه پولدارا دزدی میکنیم .. !
من : سودا این فکرای چرتو از بزار کنار یعنی چی که بریم دزدی کنیم !!! میخوای تا اخر عمرمون بریم زندان ..
سودا : ابجییی لطفا مجبوریم راه دیگه اس نداریم تو که اون ساباش عوضی رو میشناسی
من : نه نمیشه اون هیچ غلطی نمیکنه
سودا : ابجی میریم خونه این مرفع ها و چندتا از وسایلای ارزشمندشونو بر میداریم میفروشیم بخدا سه بار بریم حلع پول جور میشه لطفاا جون من !!
من : سودا گفتم نمیشه تمومش کن
سودا : ابجییی توروخداااا بخاطر من ..!!! ما که نمیریم خونه اونایی که چیزی ندارن میریم خونه اونایی که پول از سرو کلشون میباره ...لطفااااااا
من : ببینم چی میشه حالا برو بزار بخوابم صب زود باید برم فرودگاه
سودا : باشه ...
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم جیک ثانیه حاضر شدم راه افتادم سمت فرودگاه خداکنه دیر نشه با بیشترین سرعت ممکن روندم ... بعد 26 دیقه رسیدم ..
من : ارسام ....... ارسام ..!!!
ارسام : سلنا .. فک کردم نمیای
من : مگه میشه نیام .. ببخشید یکم دیر شد .. خدا بد نده خاله مینا خوبین ؟
مینا : خوبم دخترم تو خوبی
من : ممنون انشالله بهترم میشین ..
مینا : هرچی خواست خدا باشه ...
ارسام : خب دیگه وقت رفته سلنا عشقم خیلی دوست دارم ..
من : منم خیلی دوست دارم خدا پشتو پناهتون
ارسام : عشقییی ... خدافظ
من : مواظب خودتون باشین خدافظ ....
- ۲۰.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط