{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبِ پنجــره

لبِ پنجــره
میزِ صبحانه ی تک نفره ی من است ؛

هر صبح
با تکّـه ای خاطرات
وَ یک فنجان چایِ تلخ
که با اشک هایم
کم رنگ و کم رنگ ترمی شود،

تا آخـر شب
یک دلِ سیــر، یادت می کنم...
دیدگاه ها (۱)

بمان ولی به خاطر غرور خسته ام بروبرو ولی به خاطر دل شکسته ام...

میرومبغض خواهی‌ کرداشک‌ها خواهی‌ ریختغصه‌ها خواهی‌ خوردنفرین...

ای سفر کرده دلم بی تو بفرسود بیاغمت از خاک درت بیشترم سود بی...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ²« y.n »صبح با نور ط...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

راز خون پارت پنجم

مرد بی رحم

من اگر یک روزخدا را ببینم،نه از بهشت می‌پرسم،نه از جهنم.فقط ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط