{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماشین قراضه

ماشین قراضه
همه را سوار میکرد و می برد
یکی را به شهریار
یکی را به دیدار یار
یکی را به........................!!
بگذریم.............
فرسوده بود دیگه
مثل ماشین مشتی ممدلی
نه بوق داشت
نه صندلی
و من همیشه
در جاده های رویاهایم
راننده اش بودم........!!
دیدگاه ها (۱۱)

«دوستت دارم»شبیه لبخند زدن با رژ قرمزشبیه قدم زدن در ولیعصرو...

من به چشم های بی قرار توقول میدهمریشه های ما به آبشاخه های م...

تقدیم به تمامی دختران زنان بانوان مادران:زن هر چقدر هم که بز...

مادر😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 روز مادر روز زن تبریک مبارکهبه افتخا...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

یک ماه پیش سوار یکی از این ماشین‌های گذری شدم که برم سرکار…ر...

بچه ها یکی از بهترین دوست های مجازیم باهام کات کرد الکی بهم ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط