بس به سیاه و سفید آسمان شب
بس به سیاه و سفید آسمان شب
و این سیاه و سفید خودم چشم دوخته ام،
نور اذیتم می کند.
رنگها! تشویش!!
سابق چگونه بود که خوابم می برد؟
چگونه می خوابیدم؟؟
طاق باز!
دستهایم حلقه شده دور سرم و گره در هم.
یا به پهلو،
دست چپم زیر سرم و بازوی راستم روی چشمم.
کاش کمی خوابم ببرد.
بی فایده است.
به خاطر نمی آورم
یک نفر به من بگوید "آسودگی چه مزه ای داشت؟"
پاک از یاد برده ام.
حسنش اینست که
شب را که بیدار بمانی انگار روز دیرتر می رسد!
این روزها عجب قرن هایی شده اند!!!
و این سیاه و سفید خودم چشم دوخته ام،
نور اذیتم می کند.
رنگها! تشویش!!
سابق چگونه بود که خوابم می برد؟
چگونه می خوابیدم؟؟
طاق باز!
دستهایم حلقه شده دور سرم و گره در هم.
یا به پهلو،
دست چپم زیر سرم و بازوی راستم روی چشمم.
کاش کمی خوابم ببرد.
بی فایده است.
به خاطر نمی آورم
یک نفر به من بگوید "آسودگی چه مزه ای داشت؟"
پاک از یاد برده ام.
حسنش اینست که
شب را که بیدار بمانی انگار روز دیرتر می رسد!
این روزها عجب قرن هایی شده اند!!!
- ۱.۸k
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط