پارت 33
پارت 33
ای خدااااا در باز شد و سعیده روی تخت و بیهوش اومد بیرون صورت قشنگش رنگش پریده بود لبای نازش
خشک شده بود با دیدنش دیوونه شدم بردنش مراقبتای ویژه...از پشت شیشه به سعیده م نگاه کردم
که کلی دستگاه بهش وصل شده بود هر دستگاهی که بهش وصل میکردن انگار قلب من تیکه تیکه میشد همینطور نگاش
میکردم بالاخره بغضم سرباز کرد و گریه کردم به سعیده ام نگا کردم به کسی که یه زمانی متنفر بودم ازش ولی الان
عاشقشم سعیده ای که تو این مدت باهم
بودنمون رنجونده بودمش اما اون جز خوبی هیچ کاری نکرده بود... با بیرون
اومدن پرستار سریع به طرفش دویدم:_پرستار خواهش میکنم میشه
برم تو ببینمش لطفا خواهش میکنم فقط
همین یه بار...نه اقای محترم نمیشه...جلوی پاش نشستم و زجه زدم:_خواهش میکنم بزارید ببینمش اون
زنمه عشقمه لطفا..._بلند شید اقا این چه
کاریه خیلی خب میتونید ببینینش اما فقط برای چند دقیقه...باخوشحالی از
روی زمین بلند شدم و دنبال پرستار راه افتادم...بعد از اینکه لباس های مخصوص رو پوشیدم وارد اتاق سعیده
شدم...باهرقدمی که به اون نزدیک میشدم اشک روانه ی چشمهام میشد به تختش رسیدم درحالیکه اشکامو پاک
میکردم دستای سردشو تو دستام گرفتم
و با ناله گفتم:_سعیده خواهش میکنم چشمهاتو باز کن...بهم بگو چرا اینکارو
کردی...سعیده چه اشتباهی ازم سرزده بود که باعث شد تو اینکارو بکنی من
معذرت میخام منو ببخش اصلا بلند شو
منو بزن منو بکش اما تو فقط چشمهاتو باز کن.سعیده میدونم خیلی اشتباه ازم سرزده اما قول میدم
ای خدااااا در باز شد و سعیده روی تخت و بیهوش اومد بیرون صورت قشنگش رنگش پریده بود لبای نازش
خشک شده بود با دیدنش دیوونه شدم بردنش مراقبتای ویژه...از پشت شیشه به سعیده م نگاه کردم
که کلی دستگاه بهش وصل شده بود هر دستگاهی که بهش وصل میکردن انگار قلب من تیکه تیکه میشد همینطور نگاش
میکردم بالاخره بغضم سرباز کرد و گریه کردم به سعیده ام نگا کردم به کسی که یه زمانی متنفر بودم ازش ولی الان
عاشقشم سعیده ای که تو این مدت باهم
بودنمون رنجونده بودمش اما اون جز خوبی هیچ کاری نکرده بود... با بیرون
اومدن پرستار سریع به طرفش دویدم:_پرستار خواهش میکنم میشه
برم تو ببینمش لطفا خواهش میکنم فقط
همین یه بار...نه اقای محترم نمیشه...جلوی پاش نشستم و زجه زدم:_خواهش میکنم بزارید ببینمش اون
زنمه عشقمه لطفا..._بلند شید اقا این چه
کاریه خیلی خب میتونید ببینینش اما فقط برای چند دقیقه...باخوشحالی از
روی زمین بلند شدم و دنبال پرستار راه افتادم...بعد از اینکه لباس های مخصوص رو پوشیدم وارد اتاق سعیده
شدم...باهرقدمی که به اون نزدیک میشدم اشک روانه ی چشمهام میشد به تختش رسیدم درحالیکه اشکامو پاک
میکردم دستای سردشو تو دستام گرفتم
و با ناله گفتم:_سعیده خواهش میکنم چشمهاتو باز کن...بهم بگو چرا اینکارو
کردی...سعیده چه اشتباهی ازم سرزده بود که باعث شد تو اینکارو بکنی من
معذرت میخام منو ببخش اصلا بلند شو
منو بزن منو بکش اما تو فقط چشمهاتو باز کن.سعیده میدونم خیلی اشتباه ازم سرزده اما قول میدم
- ۵.۷k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط