{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم برایت خاصترین مخاطب قلبم💐🫂🧿

مینویسم برایت خاصترین مخاطب قلبم💐🫂🧿
دستم می‌رود روی کیبورد.
می‌نویسم سلام.
می‌نویسی سلام.
دلم قنج می‌رود.
دلم تنگ شده برایت.
خیلیییی .
حالت را می‌پرسم.
حالم را می‌پرسی.
این‌ها ولی حرف زن و شوهرهای کپک‌زده است.
بیا عاشقی کنیم. بیا لاو بترکانیم.
.بیا از همین جا دست بکشم روی موهای به هم ریخته‌ات.
شانه‌اش کنم.
بنشینم پشتت و ببافمشان برایت.
بیا بغلت کنم توی تماس تصویری واتس اپ.
دست‌هایم را باز کنم و خیال کنم چانه‌ات را گذاشتی روی شانه چپم و من تلاش می‌کنم زیر چشمی تورا ببینم.
بیا لب غنچه کن جلوی دوربین سلفی موبایل.
بیا یک جوری دست بندازم دور گردنت که بفهمی تو «مال» منی یعنی چه..
.
اصلا بیا دریا شویم.
بیا فکر کنیم.
بیا تخیل کنیم.
بیا تصور کنیم.
بیا زانو بزنیم در مقابل هم.
بیا بنوشیم هم را تا سیراب شویم.
بیا تن به تن شویم و بجنگیم با هم تا ببینیم چه کسی می‌تواند دیگری را خاک کند.
بیا عشق بکاریم در هم و آبیاری‌اش کنیم به امید اینکه درخت سبزی شود ولی میوه‌ای نداشته باشد.
بیا خسته شویم و تشنه شویم و جان به لب شویم و ببوسیم هم را که کنار همیم حتی اگر فاصله و هر کوفتی که هست ما را از هم دور کرده باشد.
بیا هی بنویسیم برای هم و هی جوووووون را کش‌ بدهیم.
بیا سکوت‌هایمان را تخیل کنیم و فکر کنیم به دست‌ها که عاشق‌ترین اعضای بدند این روزها.
.بیا حرفمان را نیمه‌کاره بگذاریم.
بیا خوابمان ببرد وسط رویای خیس.
بیا از هم ناراحت شویم که تو چرا زودتر خوابیدی و بعد وقتی بیدار شدیم و هورمون‌ها برگشته بودند به مغز و وقتی جنون به عقل تبدیل شده بود از دل هم در بیاوریم.
بیا بیا بعدش همدیگر را دوست داشته باشیم به اندازه همه این کلمه‌های داغ که برای هم نوشتیم.

بیا به اندازه همه نبودن‌هایم «قربانت بروم».
به اندازه همه دوری‌مان، «فدایت شوم».
من اندازه همه فاصله‌ای که این گوگل مپ لعنتی نشان می‌دهد «دوستت دارم»..🦋💞🦋


#saharshehim💖

#عاشقانه
#عشق_ابدیم❤
دیدگاه ها (۲)

✍✍✍تار شد هفت‌آسمان‌ِمن بیا مهتاب کن عکسِ احساس‌ِمرا بر خانه...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

عاشقانه های شبنم

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

غروب...بعد از قدم زدن در باغ...ات و کوک به عمارت برگشتند.ات ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط