{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کسی روی ِلبان ِتو شکر ریخته است؟

چه کسی روی ِلبان ِتو شکر ریخته است؟
قهوه ی ِچشم ِتو را باز قجر ریخته است؟

هدفش چیست از این تلخی و شیرینی ها؟
آنکه در خیر ِعمل های ِتو شر ریخته است

عاشقت بوده خدا و به گمــانم قندیل
اشک ِاو بوده که از عصر ِحجر ریخته است

گونه ی ِ ماه گُل انداخته با دستانت
از هر انگشت ِ تو صد گونه هنر ریخته است

مستی ِ چشم ِ تو باید که چنین غرق کند
بس که انگور به دریای ِخزر ریخته است

وای اگر خیره شود صاعقه ات میسوزم
روی کبریتِ نگاهِ تو خطر ریخته است

نیست قالیچه ای از موی ِتو ابریشم تر
پیش ِپایت چقدر شانه به سر ریخته است

فتح ِ اندام ِ تو با هیچ رقم ممکن نیست
اینهمه برف که بر کوه و کمر ریخته است

زل به هرکس بزنی کار ِدلش ساخته است
روی ِ خط ِ مژه های ِ تو تبر ریخته است

سالها هم بروی باز شنیـــدن داری
در صدایت نفس ِ مرغ ِ سحـر ریخته است

پُر شد از "ریخته" فنجان ِ ردیـف ِ غزلم
نوش ِجانت که فقط خون ِجگر ریخته است




شهراد میدری
دیدگاه ها (۵)

عاشقم،عاشق اهل همین کوچه ی بن بست کـناریکه تو از پنجره اش پا...

"ترن دیگه داره می‌ره"ترن دیگه داره می‌ره، چراغ پیش رو سبزهیه...

بازوان من به بالشت ات حسادت میکندپنجه ام از شانه ی مویت شکای...

تقصیر تو شد شعرم اگر مساله­ساز استزیبایی تو بیش­تر از حدّ مج...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴²روی تخت دراز کشیده...

مالِ منپارت ۱۰ | شکستن سکوتسه روز...از فرار ژولیت گذشته بود....

یه جایی خوندم...تنها بودن با تنهایی فرق میکنه...تنها بودن حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط