قسمت اول
قسمت اول
رمان: عاشق
توضیح رمان
دوروک و اسیه مدلینگ هستن و با هم کار میکنن
انها ازدواج کردن و دو پسر و دو دختر دوقلو دارن
یاسمین هم در حال حاضر هم هنوز که هنوزه عاشق دوروکه و سعی داشت رابطه ی دوروک و اسیه رو به هم بزنه و همش هم نقشه میکشه
اسیه: دوروک حاضری؟ دوروک: اره عزیزم بریم
انها با هم به خرید رفتن
گوشی دوروک در حال زنگ خوردن:
یاسمین: الو دوروک سلام دوروک: سلام یاسمین اتفاقی افتاده یاسمین: پشت تلفن نمیتونم بگم میشه همو ببینیم دوروک: اره البته یاسمین: پس برات لوکیشن میفرستم دوروک: باشه
دوروک: عزیزم من میرم بیرون زود میام خونه بعد بریم اسیه:باشه
چند دقیقه بعد.....
یاسمین: دوروک میخواستم یه چیزی بهت بگم
دوروک: بله یاسمین چی شده!؟ چه اتفاقی افتاده!؟
یاسمین: دوروک خودت میدونی که از موقع که من اومدم داخل مدرسه تورو دوست داشتم و دارم اما تو همش با اسیه بودی و اصلا من برات مهم نبودم تازه باهاش ازدواج هم کردی چهارتا بچه دارین
دوروک: یاسمین منم میدونم که سعی داری رابطه ی منو اسیه رو بهم بزنی اما موفق نمیشی پس دیگه دوروبر من و اسیه نباش
دوروک این حرف رو به یاسمین میزنه و میره
اسیه از راه میرسه و دوروک و یاسمین رو باهم میبینه و فکر میکنه دوروک و یاسمین با همن و زود میره
چند دقیقه بعد....
دوروک اومده خونه و میبینه که....
رمان: عاشق
توضیح رمان
دوروک و اسیه مدلینگ هستن و با هم کار میکنن
انها ازدواج کردن و دو پسر و دو دختر دوقلو دارن
یاسمین هم در حال حاضر هم هنوز که هنوزه عاشق دوروکه و سعی داشت رابطه ی دوروک و اسیه رو به هم بزنه و همش هم نقشه میکشه
اسیه: دوروک حاضری؟ دوروک: اره عزیزم بریم
انها با هم به خرید رفتن
گوشی دوروک در حال زنگ خوردن:
یاسمین: الو دوروک سلام دوروک: سلام یاسمین اتفاقی افتاده یاسمین: پشت تلفن نمیتونم بگم میشه همو ببینیم دوروک: اره البته یاسمین: پس برات لوکیشن میفرستم دوروک: باشه
دوروک: عزیزم من میرم بیرون زود میام خونه بعد بریم اسیه:باشه
چند دقیقه بعد.....
یاسمین: دوروک میخواستم یه چیزی بهت بگم
دوروک: بله یاسمین چی شده!؟ چه اتفاقی افتاده!؟
یاسمین: دوروک خودت میدونی که از موقع که من اومدم داخل مدرسه تورو دوست داشتم و دارم اما تو همش با اسیه بودی و اصلا من برات مهم نبودم تازه باهاش ازدواج هم کردی چهارتا بچه دارین
دوروک: یاسمین منم میدونم که سعی داری رابطه ی منو اسیه رو بهم بزنی اما موفق نمیشی پس دیگه دوروبر من و اسیه نباش
دوروک این حرف رو به یاسمین میزنه و میره
اسیه از راه میرسه و دوروک و یاسمین رو باهم میبینه و فکر میکنه دوروک و یاسمین با همن و زود میره
چند دقیقه بعد....
دوروک اومده خونه و میبینه که....
- ۱۲.۲k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط