{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
بازگم کردم زشادی دست و پای خویش را

گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدگاه ها (۱)

گــــــر روزگـــــــــار با دلِ مــــن یـاوری کندشایــد دوبا...

نوروز شد ولی دل من نو نمی شودیک بوده ای همیشه و یک، دو نمی ش...

آمد بهار و حیف که ما را بهار نیستوین جرعه ها به کام دلم خوش ...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

مردی که در کنارم بود

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

I'm not jealous part 31پشت سرش وایستادم و دستمو روی شونه اش ...

My nurse

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط