{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت همه درهایی که کوبیدم تو بودی

پشت همه درهایی که کوبیدم تو بودی
با صدای کوبیدنی که در سرت می پیچید
و پنبه ای که برای فراموشی در گوش هایت چپانده بودی
و پلک هایت ،
که برای فراموشی بسته بودی
و حافظه ات که برای فراموشی....
به من بگو ،
این همه فراموشی
باعث می شود ،
که من فکر کنم «در»ممکن است همان «دیوار» باشد ؟!
دیدگاه ها (۱)

برای اندوهِ بی‌پایانمشعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...از...

ات با وحشت برگشت... اما...هیچ‌کس پشت سرش نبود.ات: «ه... هه؟!...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

عاشقانه های شبنم

دو پارتی از نامجون.---پارت ۱هق...هق...«چرااا...»صدایت از بس ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط