{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،
اونوقت دلش میشکنه ..
دیدگاه ها (۵)

سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود که یک جوان هندی،...

سال‌ها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره‌ی عشق...

دخترای عزیز روزتون مبارک رویه پیشونیه فرشته ها نوشته هرکی د...

تقدیم به همه دختران سرزمینم که کمتر به خاطر «خودشان» و «بودن...

پارت ۴۰ لینا بعد از دعوا برگشت پیش سوفیا.سوفیا با تعجب نگاهش...

part 29چند دقیقه بعد کاسه الینا تقریبا به نصفش رسیده بود که ...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 36چند روز از برگشتن ویولت و هوسوک به...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۰

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

نام: قرارداد نفرتPart:61بعد از برگشتن به هتل، همه خسته بودن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط