{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست

به دوستشگفت: وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما

كجا بوديم. دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت:

وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!!

خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر...

الهی!یک ذهن آرام.....

یک تن سالم......

یک خواب شیرین....

یک خیال راحت...

یک روز قشنگ.....

یک خبر خوش......

یک خوشی از ته دل....

نصیب همه دوستان کن.... آمین
دیدگاه ها (۱)

خدایا از تو معجزه میخواهم معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت ...

هــی آدم دلــش میــخواهـد کفــش هاش را دربیــاورد ، ...

...

آری از پشت کوه آمده ام... چه می دانستم این ور کوه باید برای ...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

Custom bride part : 7

LESSON

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

KIM V

ابلیس

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط