{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو پادشاه منی

تو پادشاه منی
پارت ⁰⁶
جیمین: همه اتاق رو تخلیه کنید (عربده )
جانم بابایی الان خوب میشی فدات شم ( آروم )
سهون: خیلی دردم اومد هیق بابایی .
جیمین: بزار بابایی پا تو بمالم .
جیمین دست هاشو برد سمت پای سهون و آروم گرفت .
سهون: نکننن آیی نکن دردم میاد آیی هیق هیق
جیمین به آرومی پسرش رو خوابوند و اون رو روی تشک اش گذاشت .
جیمین زیر لب : خدای من آخه نگا کن کی از دلش میاد این کارو با بچه کنه نگا کن اون مروارید هارو توی خوابم گریه میکنه .
جیمین از اتاق بیرون رفت و به سمت اقامت گاه لیا رفت . وارد اتاق شد که با لیا و هواجین نشسته بودن و کتاب میخوندم
جیمین: بانو هواجین میشه ما رو تنها بزارید .
هواجین: حتما سرورم مزاحم شنا نمیشم .
هواجین اتاق رو ترک کرد .
جیمین با اخم غلیز به لیا نزدیک شد و لیا عقب عقب میرفت .
جیمین آروم : مگه من نگفتم یه خار توی پای پسرم بره کاری میکنم نتونی تا یه ماه راه بری .هوم ؟
لیا: خ...خب...... جیمین ....بچس دیگه
جیمین: آهان اون وقت تو باید مراقبش نباشی که بیوفته زمین پاش دربیاد که الان توی خوابم گریه کنه تو چه مادری هستی .
(جوری که من اگه پدر بودم بچم چیزیش میشد )
لیا: جیمین شی خل بچه ها میوفتن که بزرگ میشن .
جیمین : نه تو درست نمیشی البته تو نمیتونی از زیر من فرار کنی بهت گفته بودم که سر حرفم میمونم .
لیا : میگم آخه
ادامش برو توی کامنت ها
گزارش بی گزارش ها
دیدگاه ها (۱۳)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p27اما لیا آروم سرش رو تکون داد.«هیچ‌کدوم...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

p3ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو ...

part 4

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶م.ک نگاه مشکوکی به جونگکوک‌ انداخت.م.ک: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط