{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم رفیقای با مرام گرم ߘ°ߘŠعرض شود که

دم رفیقای با مرام گرم ߘ°ߘŠعرض شود که
دیشب نرفتم خونه . . .
صبح که رفتم مامانم گفت : دیشب کجا بودی ؟
گفتم : خونه دوستم !
برداشت به ده تا از دوستام زنگ زد ؛ خدا خیرشون بده ، هفت تاشون گفتن : دیشب خونه ما بوده !
دوتاشونم گفتن الان اینجاست ولی خوابه بیدار شد میگم زنگ بزنه.
من تو کف اون یکی ام که گفت اینجاست داره نماز میخونه نمیتونه صحبت کنه !
دیدگاه ها (۲)

🦢 پارت هجدهم | خط قرمزصبح، لیانا وقتی وارد آشپزخانه شد، جنگک...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟎جونگکوک:تو واقعا اونو دوست داشتی، یعنی...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

عرض شود کهدیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم مامانم گفت : دیشب...

عرض شود کهدیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم مامانم گفت : دیشب...

عرض شود که دیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم ،مامانم گفت :.دی...

عرض شود کهدیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم مامانم گفت : دیشب...

عرض شود کهدیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم بابام گفت : دیشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط