لم تصادف میخواهد...
لم تصادف میخواهد...
صدای بلندآمبولانس...
صدای پرستاری که دادمی زنه کناربروید،کناربروید..
صورت خونینم را برمیگردانند..
انگشت روی گردنم میگذارند..
نبضش ضعیف است..
پس از دقیقه ای..
نبضش نمیزند...
پارچه بیاورید...
پارچه ای سفید روی جسمم میکشند و تماااام..
ساده بگویم دلم مرگ میخواهد..
صدای بلندآمبولانس...
صدای پرستاری که دادمی زنه کناربروید،کناربروید..
صورت خونینم را برمیگردانند..
انگشت روی گردنم میگذارند..
نبضش ضعیف است..
پس از دقیقه ای..
نبضش نمیزند...
پارچه بیاورید...
پارچه ای سفید روی جسمم میکشند و تماااام..
ساده بگویم دلم مرگ میخواهد..
- ۲۰۷
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط