{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی کردن بامردم،همچون دویدن درگله اسب است

زندگی کردن بامردم،همچون دویدن درگله اسب است
تامیتازی با تومیتازند
زمین که خوردی انهاکه جلوتربودن به عقب بازنمیگردند
وانهایی که عقب بودن به داغ روزهایی که می تاختی تورا لگدمال میکنن
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹ — یک اتفاق سادهچند روز دیگه هم گذشت.یورا کم‌کم داشت ب...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت یازدهم: نفوذ به قلمرویِ ممنوعه...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط