{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...

نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...
میخواهم و ببینم و بشنوم تمام لحظه های نبودنت را،تمام امید آمدنت را...
آری،من اینجا،چشمانم را به راه آمدنت دوخته ام
و در تلاطم لحظه ها گوش میسپارم به آهنگ قدم هایت،
همان هایی که برای به هم رسیدن برمیداری...
امید آمدنت تمام لحظه هایم را پر میکند،عطر نفس هایت در ذهنم میپیچد و من اما،آنقدر نزدیک می بینمت که گرمی آغوشت،هرم نفس هایت،لذت بوسه هایت و حتی نوازش هایت را حس میکنم...
دوری و دیر میشود که بیایی میدانم
اما آنقدر نزدیک می دانمت که گویی هرلحظه با منی
اینجا کنار من
در واج واج کلماتم حتی...
می آیی،میدانم...
آنقدر منتظر میمانم تانوید آمدنت را به قلبم بدهند؛چشمان منتظرم...
دیدگاه ها (۷)

***

***

قدم بزنیم . . .من با ” تـــــــــو ”تو با هر که دلت خواست !ف...

salam,khobin rofagha?in ghalb ro taghdim mikonam b hamaton k...

پارت ۱۲ راز ستارۀ درخشان

«نگاه ممنوعه»**Part 9 — The Truth Hidden in His Eyes** برای ...

سلاممممم میدونم پارت قبلی مزخرف بود ولیبه این پارت حس خوبی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط