{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...

نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم...
میخواهم و ببینم و بشنوم تمام لحظه های نبودنت را،تمام امید آمدنت را...
آری،من اینجا،چشمانم را به راه آمدنت دوخته ام
و در تلاطم لحظه ها گوش میسپارم به آهنگ قدم هایت،
همان هایی که برای به هم رسیدن برمیداری...
امید آمدنت تمام لحظه هایم را پر میکند،عطر نفس هایت در ذهنم میپیچد و من اما،آنقدر نزدیک می بینمت که گرمی آغوشت،هرم نفس هایت،لذت بوسه هایت و حتی نوازش هایت را حس میکنم...
دوری و دیر میشود که بیایی میدانم
اما آنقدر نزدیک می دانمت که گویی هرلحظه با منی
اینجا کنار من
در واج واج کلماتم حتی...
می آیی،میدانم...
آنقدر منتظر میمانم تانوید آمدنت را به قلبم بدهند؛چشمان منتظرم...
دیدگاه ها (۷)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

ادامه فصل دوماو به سمت ا. ت آمد و او را از زمین بلند کرد. دس...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

چندپارتی جونگ کوک

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

#مافیای_عاشق p:11 سلام سلام قشنگ های من چطورین؟من برگشتم با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط