{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاب تاب عباســــــــــــــے

تاب تاب عباســــــــــــــے
یادش بـــــــــــــخیراون بازے
هربارقـــــــــــــسم می دادم
خدا مــــــــــــــنو
نندازے. . . . . .
تاب تاب عباســــــــــــــے
خدا خســــــــــــــتم از بازے
دنــــــــــــــیات چقد تابم داد
کاشکی مــــــــــــــنو بـــــــــــندازے. . .
ʘ͜͡ʘ
دیدگاه ها (۷)

چقدر ﺧﻮﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎﺑﺪﻭﻧﻦﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥﻧﻤﻴﺎﺭﯼﺍﺯﺳﺎ...

تولد انسان روشن شدن کبریتی است؛ و مرگش خاموشی آن ...! بنگر د...

ﺣﺎﻝ ﻣـﻦ ﺑـﺪ ﻧـﻴﺴﺖ , ﻏﻢ ﻛـﻢ ﻣــﻴـﺨﻮﺭﻡ . . ﻛـــــﻢ ﻛـﻪ ﻧـﻪ, ﻫـ...

زمـانی کِـ داری خیانَـت میـکُـنی .....خوب یِـک دقـیقـه ... ...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

سلام بروبچ

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

لبخند قاتلپارت²⁴ویو جونگ‌کوکدر عمارت رو محکم بستم.هنوز صدای ...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط