{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگرد

برگرد
نگذار دیر شود
دل است دیگر
شاید دیدی خسته شد از انتظار کشیدن
دست کشید از همه چیز
دیر نیا
آنقدر دیر نیا که مانند «شهریار» مجبور بشوم بگویم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...
دیدگاه ها (۳)

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺷﺎﺩ ﺑﻨﻮﯾﺲ ...ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ !ﻭ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩﯼ ...

این چه عشقـی است که در دل دارممن از این عشـق چه حاص‍ـل دارمم...

.روح تو را هر شب در شعر هایم می دممتوخدای نهان شعرهای منی......

وقتے غمگینے…وقتے دلتنگے…وقتے خستہﺍے…وقتے بےخوابے…وقتے مےترسے...

خوشبختی گاهی،آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،که حسش نمیکنیم...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

#گروگان_قلبم #part_16 به جونگکوکی که عصبی بهش زل زده بود جلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط