{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگرد

برگرد
نگذار دیر شود
دل است دیگر
شاید دیدی خسته شد از انتظار کشیدن
دست کشید از همه چیز
دیر نیا
آنقدر دیر نیا که مانند «شهریار» مجبور بشوم بگویم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...
دیدگاه ها (۳)

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺷﺎﺩ ﺑﻨﻮﯾﺲ ...ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ !ﻭ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩﯼ ...

این چه عشقـی است که در دل دارممن از این عشـق چه حاص‍ـل دارمم...

.روح تو را هر شب در شعر هایم می دممتوخدای نهان شعرهای منی......

وقتے غمگینے…وقتے دلتنگے…وقتے خستہﺍے…وقتے بےخوابے…وقتے مےترسے...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:76+یعنی چی که نمیتونی پیداش کنی؟! *قربان.. خیلی ...

اخرین بازمانده

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط