{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه خانمی با ماشین خودش توی جاده داشت رانندگی میکرد؛

یه خانمی با ماشین خودش توی جاده داشت رانندگی میکرد؛
یه آقایی هم داشت با ماشین خودش توی همون جاده
تو باند مخالف رانندگی میکرد!
وقتی این دو به هم رسیدند؛ خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه:
حیووووووووون ..!
آقا هم بلافاصله داد میزنه : میمووووووون ..!
بعدم هر دو به راه خودشون ادامه میدن و آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود خوش به حالش شده بود! فقط ...
وقتی سرپیچ بعد رسید یه گوزن با شدت خورد توی شیشه ی جلوی ماشین ..!

نتیجه ی اخلاقی: مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن..!!
دیدگاه ها (۲۰)

یکی از دوستام مسیج داد خونتون کجاست میخوام بیام دیدنت ؟؟گفتم...

هر بار که دندونم درد ميگيره............زنگ ميزنم چهارتا کلين...

از شهردار محترم عاجزانه تقاضامندیم :پشت در مستراح های عمومی ...

پوست کنار ناخن از خیانت کار ترین پوستهاستاولش فقط یه ذره گوش...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۷: پایانِ یک امیدصدایِ ترمزِ شدیدِ...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

پارت ۲: انتخابی که برگشت ندارهسکوتِ اتاق فقط با صدایِ ریزِ ب...

.قتل. پارت چهارم

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

سناریو باجی کیسوکه

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط