{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیالوگی که امروز تو تاکسی شاهدش بودم (بین دوتا دختر):

دیالوگی که امروز تو تاکسی شاهدش بودم (بین دوتا دختر):
- موبایلت داره زنگ میخوره گلم
- اَه پیداش نمیکنم!!
- نکنه خونه جا گذاشتیش؟!!
بعدشم بخاطر افراط در خنده، راننده لطف کرد پیادم کرد!
دیدگاه ها (۱)

 نامه خدا به همه انسانها... امروز صبح که ...

وقتی وجود خدا باورت بشه... خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و " ...

برای چراغهای همسایه ات هم نور ارزو کن بی شک حوالی ات روشنتر ...

نيما يوشيج در جشن یکسالگی فرزندش نوشت:پسرم! یک بهار، یک تابس...

《 جوآهرِ مَن ؛ 》پارت سوم ؛( قراره امشب برم خوا...)+ خانوم فو...

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:8کوک:میخوام جهنمتو بسازم...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

My idol

ممنون که میخونی. این داستان واقعی نیست

پارت ۱:بازی سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط