دلم یه وعده غذا میخواد که توی کماجدون سیاهی پخته شه که دو
دلم یه وعده غذا میخواد که توی کماجدون سیاهی پخته شه که دود هیزمای سوخته از شکل انداختنش ... کماجدون سیاه و قدیمی که به اندازه ی یه نسل توش برنج پخته باشن توش خورش پخته باشن ... دلم آتیش میخواد توی اجاق کوچیکی وسط یه سیاه چادر ... بوی هیزمای نیم سوخته منو دیوانه میکنن بهتر از هر عطر اصل فرانسوی ... دلم سایه ی درختای پیر گردو وسط باغ بزرگ باشو که هیچ دیواری نداشت رو میخواد ... صدای پرنده های رنگ و وارنگ و کوچیکی که توی سوراخهای درختای زردآلو خونه کردن ... صدای جویبار کنار باغ که هر دوسوش پونه سبز شده پونه هایی با عطری دل انگیز ... عطر همیشگیه چارقد بی بی .... دلم نان گرم تیری با پنیر خشک محلی و کمی مسکه میخواد ... دلم برای پاک کردن شیشه های عینک باشو تنگ شده ... برای نگاه پیر ولی زنده اش ... دلم برای لحظه هایی که به نام صدام میکرد تنگ شده ... آهای مرو جونم ندرت .... دلم سادگیه گذشته ی پدری ام رو میخواد ... دلم کوچ میخواد ... شنیدن صدای گوسفندها ... مرغ ها و خروس ها .... دلم یک وعده غذای پخته شده در کماجدونهای سیاه رو میخواد ..... آه از این دلم ...
- ۲.۹k
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط