از حدقه ی آغوش ها بیرون بزن
از حدقه ی آغوش ها بیرون بزن
خودت را ول کن به امان تنهایی
دست از تمام عشق های این حوالی بشور و از میان این همه،تو بیا و تنها قاب
خودت را بدزد ...
بیا و گول ظاهر هیچ عاشقانه ای را نخور
تنهایی ات را قفل کن،با دلت اتمام حجت
در خودت ترمز خطر را بکش تا دیگر
گم وگور آغوش های بی در و پیکر
نشوی ...
بیا وقبول کن تو
تنها،به درد تنهایی ات می خوری ...
تا زمانی که راه وچاه عشقانه های
بی آب وعلف را نمی دانی ...
آغوش ها آنقدر برهوت هستند که
تا به خودت بیایی گم شده ای
در بیراهه ای که دست هیچ کس
به پیدا کردنت،دراز دراز نمی شود ...
"حمید رضا هندی"
خودت را ول کن به امان تنهایی
دست از تمام عشق های این حوالی بشور و از میان این همه،تو بیا و تنها قاب
خودت را بدزد ...
بیا و گول ظاهر هیچ عاشقانه ای را نخور
تنهایی ات را قفل کن،با دلت اتمام حجت
در خودت ترمز خطر را بکش تا دیگر
گم وگور آغوش های بی در و پیکر
نشوی ...
بیا وقبول کن تو
تنها،به درد تنهایی ات می خوری ...
تا زمانی که راه وچاه عشقانه های
بی آب وعلف را نمی دانی ...
آغوش ها آنقدر برهوت هستند که
تا به خودت بیایی گم شده ای
در بیراهه ای که دست هیچ کس
به پیدا کردنت،دراز دراز نمی شود ...
"حمید رضا هندی"
- ۷۳۶
- ۰۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط