{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او روزی با بذر یک گل

او روزی با بذر یک گل

به دنیا آمد

با قرآن و آینه دوست شد

و تنها سهم او از زمین کوچ بود

گلها به چشمانش سوگند می خوردند و به دستش، آبـ ها

و همچنان قطره قطره میچکند بر مساحت نبودنش
دیدگاه ها (۸)

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و...

داستان آموزندهبودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او ش...

تقدیم به کسانی که دلشان خدای است ویاد خدا در هنگام خطا دلشون...

حلالیت ازدوستانسلامدوستان گرامی وبزرگوارماگر دراین چند مدت ک...

پارت هفتمپشت در، کسی منتظرم بودآرینا حتی نفس هم نمی‌کشید.دو ...

تا ابد کنار تو

p¹لیلیوم‌مثل همیشه وارد مدرسه شدم با سر صدایه بچه ها دستامو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط