می خواستم آب بخورم که رسید.یاد حرفش افتادم. با گوشه چشم ن
می خواستم آب بخورم که رسید.یاد حرفش افتادم. با گوشه چشم نگاهش کردم و گفتم: آب میخورم قربة الی الله.سر به سرش می گذاشتیم، لبخند زد.
گفت: "بله! حالا هم میگم؛ کارهایتان را قربةالی الله انجام بدین. حتی کفش هایتان را که واکس می زنین، به یاد خدا وبرای خدا باشد. "
شهید تقی بهمنی...
گفت: "بله! حالا هم میگم؛ کارهایتان را قربةالی الله انجام بدین. حتی کفش هایتان را که واکس می زنین، به یاد خدا وبرای خدا باشد. "
شهید تقی بهمنی...
- ۱۵۴
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط