{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز است...

پاییز است...
باران که میبارد...
ترجیح میدهم...
برای خودم در فنجانم چای بریزم...
پشت پنجره ی باران زده بنشینم...
و به جای مرور تلخی های زندگیم...
به خدایی بیاندیشم...
که آرامشم را از حضورش در قلبم
و هر لحظه ی زندگیم دارم...
به خدایی که هوای هر نفسم را دارد....
دیدگاه ها (۱)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

شاهکاری به نام دروغ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط