{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ًگفتم:مادر

ًگفتم:مادر
گفت:جانم
گفتم:درددارم
گفت:بجانم
گفتم:گرسنه ام
گفت:بخورازسهم نانم
گفتم:کجابخوابم
گفت:روی چشمانم
گفتم:لیوان چای برگشت روفرش
گفت:ای خداذلیلت کنه بمیری راحت شم!!!
دیدگاه ها (۳)

دلایل باارزش بودن زن: به گفته یکی ازبزرگان زن اگرپر...

اي دوست به خدا دوري تو دشوار استبي تو از گردش ايام دلم بيزار...

اندوه که از حد بگذردجایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن !د...

ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺴﺘﺮﺩﺍﻡ ،ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﻫﻠﻨﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺴﺠﺪﻯ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ ١١ ﺳﺎﻟﻪﺍﺵ ...

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)دستام رو گذاشتم رو میز و...

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

P³⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

برادر ناتنی

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط