{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

°بنظرم بزار داداشم بهش بگه ، اینطوری بهتره

°بنظرم بزار داداشم بهش بگه ، اینطوری بهتره



+ که برای اینم یه دروع سرهم کنه اینم ازم متنفر کنه؟



°راست میگی حواسم به این نبود ، حالا واقعا امشب میری پیشش؟



+اره



°در تعجبم مامانم چرا دعوتت نکرده



+مادر تو کی منو دعوت کرده بود؟ همیشه به یوجون زنگ زده و فقط اونو دعوت کرده ، یوجونم بزور منو برده اونجا ، غیر از اینه؟



سری به نشونه ی تاسف نشون داد و مشغول آرایش کردن شد ، نگاهی به ساعت انداختم و ساک لباسی هیونینو جمع کردم و بلند شدم


+ما دیگه بریم ، هیونین؟ بریم ؟


از یجی خداحافظی کردیمو بیرون رفتیم


÷مامان من خیلی گشنمه بابا خونه شام داره؟


+فکر کنم داشته باشن میخوای زنگ بزنی بپرسی ازش؟


÷اره


+گوشیو تو کیفم دربیار زنگ بزن


÷سلام بابا

....

÷خوبم، داریم میایم ، شام داریم؟

..

÷باشه فکر کنم نزدیکیم اره مامانی؟


+اره نزدیکیم
دیدگاه ها (۰)

گوشی رو قطع کرد و منم به رانندگیم ادامه دادم تا اینکه رسیدیم...

پارت ۲۸۳حال:_قرار بود بجای تو آقا بزرگ اون صحنه رو ببینه اما...

پارت ۲۸۲همینطور داشت جز به جز صورتم رو نگاه میکرد بعد یه لبخ...

+ولم کن برم ، هیونین تنهاست -امشب نمیای حرف بزنیم؟ +نه شنیدم...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

وقتی مریض بودی ولی …

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

پارت هشتم

تک پارتی ویو ا.ت امروز به اصرار من با یونگی اومدیم شهربازی ب...

پارت. 30

پارت ۱ نگاهی به حلقه ی روی میز انداختم پنج ماه شده بود ! پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط