{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸۳

پارت ۲۸۳


حال:


_قرار بود بجای تو آقا بزرگ اون صحنه رو ببینه اما خب همچیز عوض شد ، بعد از اون تو از من متنفر بودی و آقابزرگم فرصت طلایی بدست آورده بود، به سرم زد تهدیدش کنم با تمام مدارکی که ازش داشتم و مطمئن بودم حکمش کمتر از اعدام نیست پیشش رفتم و گفتم که یا یکاری میکنی یونا با من ازدواج کنه یا اینارو تحویل پلیس میدمو از اونورم میکشمت پایین ، برخلاف تصوراتم خیلی زود قبول کرد که باهام ازدواج کنی پس منتظر موندم ، توی این مدتم حواسم به هه جی بود درسته فکر میکردی دوستته ولی خب اون جاسوس اقا بزرگ بود ، این اخراش فهمیدم داره یه کارایی می‌کنه...


+چ...چه کاری؟


_بعد از مرگ جونگین مادرت مریض شد توهم که افتادی تو تخت ، توی اون مدت به مادرت (heroin) میداد (این مواد می‌تونه باعث کاهش هوشیاری، اختلال در تعادل، و ضعف عضلانی شه که در نتیجه فرد ممکن است نتواند به درستی بلند شود یا راه بره.)



+چ..چرا؟...چرا باید به مامانم مواد مخدر بده؟م..مگه مادرم چه آزاری بهش رسونده بود؟


_بعدن فهمیدم میخواستن اینو بندازن گردن من ، چون این من بودم که میگفتم چی برای مادرت ببرن و چی نبرن و دکترایی هم که بالای سرش بودن همه رو من آورده بودم پس میتونست قشنگ بندازش گردن من ، منم منتظر بودم که یه اقدامی بکنه اما خب نکرد و منم خیالم راحت شد ، تا اینکه شب عروسی تورو فراری دادن و ظربه ی بدی بهم زدن و تاوان سختی هم پس دادن


+پس تمام این چند سال آدمایی که دوستشون داشتم بهم دروغ گفتن؟
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲۸۴+یعنی من گول خوردم؟...اشک هاش دوباره روانه شدن و من ...

+هیون براش توضیح میدی ؟ نگاهی بهم انداخت و سری تکون داد _خب ...

گوشی رو قطع کرد و منم به رانندگیم ادامه دادم تا اینکه رسیدیم...

°بنظرم بزار داداشم بهش بگه ، اینطوری بهتره + که برای اینم یه...

بوسه ی اجبار پارت آخر

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p2هیوجین: اومممم، اگر یهو ...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

Heir of Light and Darknesspart : 4+من همینجا پیاده میشم آقام...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

My lovely neighbor part : 45

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط