{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت آن پنجره ی رو به افق،

پشت آن پنجره ی رو به افق،
پشت دروازه ی تردید و خیال،
لابه لای تن عریانی بید،
لابه لای شاخ و برگ های خزان،
من در اندیشه ی آنم که تورا وقت دلتنگی خود دارمو بس!
دیدگاه ها (۲)

چقدر عزیزه

شماره شناسنامه بابام ۲۱۰ـهمن بچه که بودم فک میکردم بابام دوی...

دلتـنگـــــم …هــــــمـــین !و ایــــــن نیــــــاز به هــــ...

من هوای تو رو دارم،بذار بی وقفه ببارمحالا که سهم من اینه،هیچ...

طبیعت

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

( last minute )

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

...My evil angel...پارت¹ فصل سوم مهمان ناخوانده...سه روز از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط