{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

¤رمان روزهای برفی¤

¤رمان روزهای برفی¤

نوشته م.و

دوست گرامی گپی ممنوع است

# قسمت اول 1-1

بی حوصله روی تختم دراز کشیده بودم وبا گوشیم اهنگ گوش می دادم که صدای اهنگ قطع شدو شروع کردبه ویو ویو کردن
ب گوشیم نگاه کردم مهلا بود
مهلا که عادت داشت همش لوس بازی در بیاره و به قول بچه های گروه پمپ انرژی گروه بود
من وصدا کرد
الوووووو بهاااااارررر
_خندم گرفت جان بهار باز تو راه افتادی؟؟؟
مهلا: اره بپرپایین ما داریم میایم دنبالت میخوایم بریم بچرخیم
_ باشه الان اماده میشم،گوشی رو قطع کردم و رفتم که اماده شم
جلویه اینه نشستم و شروع کردم ب ارایش کردن.گاهی اهنگ هواسم پرت می کردو ب فکر فرو می بردو گاهی من وبه رقص می نداخت
ب خودم که اومدم زنگ خونه داشت یکسره میشد
کاملا مشخص بود که مهلاس
مهلا که همیشه مامانم و ماماسپیده صدا می کرد
مهلا:سلام ماما سپیده،بهار ججاست
مامانم که عاشق شیرین زبونی و دلبری های مهلا بود باخنده گفت تو اتاقش
دیدگاه ها (۳)

1_2مهلا پله های اتاقم و دوتایکی بالا اومد و درو ب شدت باز کر...

1_3 مانی و پریسا تو دانشگاه باهم اشناشده بودن و سجادو مهیار ...

همین الان یهوییاسب های داخل شهرکمونرعناوخانوادشخخخخخ

هنوزم صداتیادم میاد تا نگاتیادم میاد خاطرات یادم میاددیگه بس...

The Secret Between Light and the Stageپارت 6فردا میخواستم بب...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۰$کایرا به سمت تهیونگ رفت.[ما...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

three hearts, one love

پارت ۱۵

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

پارت پایانی

ادامه ترجمه🎂🐨🐨 تمام تلاشمو می‌کنم تا هر روز رو به بهترین شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط