رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۱۷
~~~رزا~~~
وای خدا قلبم چرا انقدر تند تند میزنه
سریع بلند شدم رفتم حموم بعد از ۲۰ مین اومدم بیرون
موهامو با حوله جمع کردم
لوسیون و عطر بدنمو زدم لباسای زیرمم تنم کردم نشستم پشت میز کرم پودرو پنکیک زدم البته چون پوستم صافه کم زدم مداد ابرومم کشیدم رفتم سراغ سایه
یه سایه سفید مشکی زدم با یه خط چشم نازک ریمل ابی هم زدم رژگونه طلایی اجریمم زدم مونده یه رژ
یه رژ جیگری زدم
خوب این از ارایشم
حولمو باز کردم
موهامو برس کردم گذاشتم خشک شه
خشک که شد اتو مو رو زدم به برق موهامو اتو کردم در اخر عطر موهامو زدم
کارم که تموم شد لباسمو پوشیدم
~~~ریحانه~~~
بعد از حمومم نشستم پشت میزم موهامو برس کردم و باز گذاشتم تا خشک شه یه طل زدم بره عقب تا مزاحم ارایشمنشه
یه پینکیک زدم بعد یه خط چشم کلفت یه ریمل مشکی و رژ گونه طلاییمم زدم با یه رژ لب قرمز
موهامم فر موج دار کردم
بلند شدم رفتم لباسمو پوشیدم
~~~رزا~~~
رفتم پایین دیدم رها چه کرده با خودش همیشه مست عطر موشم
دیدم موهاشو ل*خ*ت واویلا چه کرده با خودش
راشاهم یه شلوار مشکی با یه بلیز یقه اخوندی قرمز چهارخونه استین سه ربع پوشیده بود
نمیدونم دل کیو میخواد ببره عوضی
مانتو بلندامونو پوشیدیم سه تامون سوار لامبرگینیه راشا شدیم راه افتادیم
نمیدونم چرا استرس دارم
این سری ریحانه نشست جلو
بعد از ۳۰ مین رسیدیم به مهمونی دلم میخواست از هیجان بالا بیارم
رفتیم تو خونه
یهو دیدم ایناز پرید بغل ریحانه
با این پت و مت بهم رسیدن
یهو دیدم اراد و ارمان و ارمیا که دستاشون تو جیبشونه به سمت ما اومدن
در کمال تعجب دیدم دارن با راشا همدیگرو بغل میکنن خیلی صمیمی
هم من هم رها هم ریحانه تعجب کردیم
راشا تا تعجب ما رو دید گفت
راشا:تعجب نکنید دوستامن اونم از نوع برادریش
با این حرفش چهارتاشون زدن زیر خنده
ما چهار تا هم دست به سینه با حرص نگاشون میکردیم
خاستم یه چیزی بگم که یه دختره با یه نیم تنه و شرتک پاش بود با دماغ عملی و لب و گونه عملی پرید بغل ارمان
همه با تعجب نگاش میکردیم
راشا و ارمیا و اراد و ایناز حرص میخوردن و هیچی نمیگفتن
من:میشه بگید اینجا چه خبره
ارمان:دختر خالم هستن رویال
رویال:وا ارما....
اراد نزاشت حرفشو کامل بگه
اراد:ایناز جان دوستاتو ببر بالا لباساشونو عوض کنن
یهو نگاه منو اراد خورد به هم نگاهش با اون چشای به رنگ دریا معذبم میکرد اولین نفر من رفتم بالا
لباسامونو عوض کردیم یخورده عطرمو زدم
ریحانه و ایناز طبق معمول با همن اخه هم سن همن
رژمو تمدید کردم رفتیم پایین
رفتیم پیش پسرا
ریحانه و ایناز وسط میرقصیدن
نگام به ارمیا افتاد
رد نگاشو دنبال کردم رسیدم
پارت_۱۷
~~~رزا~~~
وای خدا قلبم چرا انقدر تند تند میزنه
سریع بلند شدم رفتم حموم بعد از ۲۰ مین اومدم بیرون
موهامو با حوله جمع کردم
لوسیون و عطر بدنمو زدم لباسای زیرمم تنم کردم نشستم پشت میز کرم پودرو پنکیک زدم البته چون پوستم صافه کم زدم مداد ابرومم کشیدم رفتم سراغ سایه
یه سایه سفید مشکی زدم با یه خط چشم نازک ریمل ابی هم زدم رژگونه طلایی اجریمم زدم مونده یه رژ
یه رژ جیگری زدم
خوب این از ارایشم
حولمو باز کردم
موهامو برس کردم گذاشتم خشک شه
خشک که شد اتو مو رو زدم به برق موهامو اتو کردم در اخر عطر موهامو زدم
کارم که تموم شد لباسمو پوشیدم
~~~ریحانه~~~
بعد از حمومم نشستم پشت میزم موهامو برس کردم و باز گذاشتم تا خشک شه یه طل زدم بره عقب تا مزاحم ارایشمنشه
یه پینکیک زدم بعد یه خط چشم کلفت یه ریمل مشکی و رژ گونه طلاییمم زدم با یه رژ لب قرمز
موهامم فر موج دار کردم
بلند شدم رفتم لباسمو پوشیدم
~~~رزا~~~
رفتم پایین دیدم رها چه کرده با خودش همیشه مست عطر موشم
دیدم موهاشو ل*خ*ت واویلا چه کرده با خودش
راشاهم یه شلوار مشکی با یه بلیز یقه اخوندی قرمز چهارخونه استین سه ربع پوشیده بود
نمیدونم دل کیو میخواد ببره عوضی
مانتو بلندامونو پوشیدیم سه تامون سوار لامبرگینیه راشا شدیم راه افتادیم
نمیدونم چرا استرس دارم
این سری ریحانه نشست جلو
بعد از ۳۰ مین رسیدیم به مهمونی دلم میخواست از هیجان بالا بیارم
رفتیم تو خونه
یهو دیدم ایناز پرید بغل ریحانه
با این پت و مت بهم رسیدن
یهو دیدم اراد و ارمان و ارمیا که دستاشون تو جیبشونه به سمت ما اومدن
در کمال تعجب دیدم دارن با راشا همدیگرو بغل میکنن خیلی صمیمی
هم من هم رها هم ریحانه تعجب کردیم
راشا تا تعجب ما رو دید گفت
راشا:تعجب نکنید دوستامن اونم از نوع برادریش
با این حرفش چهارتاشون زدن زیر خنده
ما چهار تا هم دست به سینه با حرص نگاشون میکردیم
خاستم یه چیزی بگم که یه دختره با یه نیم تنه و شرتک پاش بود با دماغ عملی و لب و گونه عملی پرید بغل ارمان
همه با تعجب نگاش میکردیم
راشا و ارمیا و اراد و ایناز حرص میخوردن و هیچی نمیگفتن
من:میشه بگید اینجا چه خبره
ارمان:دختر خالم هستن رویال
رویال:وا ارما....
اراد نزاشت حرفشو کامل بگه
اراد:ایناز جان دوستاتو ببر بالا لباساشونو عوض کنن
یهو نگاه منو اراد خورد به هم نگاهش با اون چشای به رنگ دریا معذبم میکرد اولین نفر من رفتم بالا
لباسامونو عوض کردیم یخورده عطرمو زدم
ریحانه و ایناز طبق معمول با همن اخه هم سن همن
رژمو تمدید کردم رفتیم پایین
رفتیم پیش پسرا
ریحانه و ایناز وسط میرقصیدن
نگام به ارمیا افتاد
رد نگاشو دنبال کردم رسیدم
- ۵.۹k
- ۰۵ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط