{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی
شمعی و قلم بود و دو پیمانه شرابی


چشمان تو سرمستِ قدح بود در آن شب
دیوانه دلی بود و که می داد جوابی


در گوشه ی آن کلبه نشستیم چو عاشق
میبُردَم از آن لعلِ لبت گاه صوابی


شعری زغزل قافیه اش چشم تَرَت بود
انگار غزل ریخت ،به چشمان تو خوابی


طوفان زده شد دل چو شدی خیره به چشمم
غیر از تپشِ دل، زمنِ ساده نیابی
دیدگاه ها (۱)

.منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُ...

آن حالت عاشقانه مخصوص تو بودلرزیدن قلب و شانه مخصوص تو بودمض...

‌‌‌تو برگ گل نازک و من عاشق ناشیاز هم چه کنم با تو که یکباره...

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی... شمعی و قلم بود و دو پیم...

من بودم ودل بود و تو و ڪلبه خرابے شمعے و قلم بود و دو پیمانه...

عاشقانه

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم تو چه کردی به دلم تا که قل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط