{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏پیرمرد به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم. من تو پارک باهات

‏پیرمرد به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم. من تو پارک باهات قرار میزارم تو بیا. میره پارک یکی دو ساعت طول میکشه نمیاد، میره خونه میبینه زنش نشسته خونه داره گریه میکنه. میگه چی شده؟ میگه مثلا بابام نذاشت بیام!
دیدگاه ها (۳)

like mikhaaaam:-[

http://itplus.vcp.ir/page-pish-57720.htmlبا انگشت ضربه بزن ب...

Oh⬅YeS✔I'm the best¥

جاستیس و دنیل♥

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

داستان

داستان این اهنگ:داخل انگلستان ی رسمی بوده که وقتی دو نفر عاش...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

#pain#P⁹⁰#Season²در طول مسیر که توی هواپیما بود مثل دفعه ی ق...

بچه ها...... اوسی ژیژی و جیجیم تو بچگیشون داستان دارکی داشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط