Bear town
Bear town
part 11
*کنار دریاچه*
ا/ت
پیارسال ما همگی به طور اتفاقی پیک نیک گرفتیم و اومدیم اینجا..با ون مسافرتی بنی و وقتی میخواستیم برگردیم ون گیر کرده بود وما تصمیم گرفتیم کلبه خودمون بکنیمش پس اینجا گذاشتیمش
با خودمون خوردنی..غذا و انواع اقسام نوشیدنی اوردیم و یک چندتا لباس و بالش راحتی و پتو که اگه یهویی تصمیم گرفتیم بمونیم مشکلی نداشته باشیم
آنا: بچهااا چند نفریمم
بنی: چطور؟
آنا: دارم رامن درست میکنممم
مایا: یا خداا
آنا: بهم بگید چند نفریم ازگل هااا
ا/ت: هشت نفرررر..هشت نفر خودتو سکته نده
بنی: ببینم میتونی امشب مارو با اسهال و حالت تهوع بخوابونی
آنا: خفه شو و بزار کارم رو بکنم
بنی: *قهقه*
آمات: دست پخت انا یا صفره یا صده
آنا: آمااااتتت
آمات: چیه خببب راستش رو میگمم
آنا: صبر کن بریم خونه
تس: خبب چرا حتما باید چرت و پرت اضافه کنی که یا میرینی تو غذا یا خوشمزه درمیادد
ا/ت: آناست دیگهه
انا: تو یکی هیچی نگو که دست پخت تو همیشه عالیه و حرصم میدی
ا/ت: خنده* مرسیی (بنی دورم پتو پیچید) سردم نیست
بنی: پس آناست که داره میلرزه
آنا: به من چهههه...بیاین غذاتون رو کوفت کنید
الکس: خدایا به امید تو
بنی و بوبو؛ آمین
ا/ت؛ خنده (خوردن) اوممم خوشمزع اس (بنی کلشو خورد)
امات:واقعا عالیع
ا/ت: تنده ولی خوشمزه اس
آنا: قربونتون برم
بنی: اگه نمیتونی بخوریش بدش به من
ا/ت: باشه
مایا: بخاطر معده ات؟!
ا/ت: آره
الکس: بالا میاری؟
ا/ت: نه..فقط چه جوری بگم..اذیت میشه
انا: چه سوسول..تو که هیچی نمیخوری نه قارچ میخوری..نه بادمجون میخوری..نه فلفل میخوری
حتی به اجیل هم حساسیت داری.. کلا وقتی که یک چیزی رو میخوری فقط باید دعا کنیم که بالا نیاری
تو فقط داری فتوسنتز میکنی
ا/ت؛ *قهقه* خبب چیکار کنمم
انا: بخور و عوق بزن!
مایا: روش های تربیت آنا!
ا/ت: تروخدا اون کلمه رو نگو همین عصری بالا آوردم از صبح مونده بود تو معده ام
بخاطر همین با بنیامین هاکی کردم تا شاید کمی بالا آوردم ولی وقتی بنی رفت سر تمرین اونقدر عوق زدم که فکر کردم دارم بیهوش میشم و دوباره خوابم برد که بنی زنگ زد که بیام بیرون
مایا: خبب نمی اومدیی
تس:... نکنه حامله ای؟!
*همه خشکشون زد*
تس: خواب..حالت تهوع..استرس..همه اینا علائمشن
ا/ت: نگاهم افتاد به بنی که شوکه به زمین نگاه میکرد*
بنی:یع..یعنی؟!
ا/ت؛ نمیدونم..
انا:زودباش مایا این دوتا خنگ حالیشون نیست چه غلطی بکنن بدو بریم یک تست گیر بیاریم
آمات و الکس: صبر کن ما هم بیایم خوراکی و نوشیدنی اضافه برای وقتی که جواب مشخص شد بگیریم
part 11
*کنار دریاچه*
ا/ت
پیارسال ما همگی به طور اتفاقی پیک نیک گرفتیم و اومدیم اینجا..با ون مسافرتی بنی و وقتی میخواستیم برگردیم ون گیر کرده بود وما تصمیم گرفتیم کلبه خودمون بکنیمش پس اینجا گذاشتیمش
با خودمون خوردنی..غذا و انواع اقسام نوشیدنی اوردیم و یک چندتا لباس و بالش راحتی و پتو که اگه یهویی تصمیم گرفتیم بمونیم مشکلی نداشته باشیم
آنا: بچهااا چند نفریمم
بنی: چطور؟
آنا: دارم رامن درست میکنممم
مایا: یا خداا
آنا: بهم بگید چند نفریم ازگل هااا
ا/ت: هشت نفرررر..هشت نفر خودتو سکته نده
بنی: ببینم میتونی امشب مارو با اسهال و حالت تهوع بخوابونی
آنا: خفه شو و بزار کارم رو بکنم
بنی: *قهقه*
آمات: دست پخت انا یا صفره یا صده
آنا: آمااااتتت
آمات: چیه خببب راستش رو میگمم
آنا: صبر کن بریم خونه
تس: خبب چرا حتما باید چرت و پرت اضافه کنی که یا میرینی تو غذا یا خوشمزه درمیادد
ا/ت: آناست دیگهه
انا: تو یکی هیچی نگو که دست پخت تو همیشه عالیه و حرصم میدی
ا/ت: خنده* مرسیی (بنی دورم پتو پیچید) سردم نیست
بنی: پس آناست که داره میلرزه
آنا: به من چهههه...بیاین غذاتون رو کوفت کنید
الکس: خدایا به امید تو
بنی و بوبو؛ آمین
ا/ت؛ خنده (خوردن) اوممم خوشمزع اس (بنی کلشو خورد)
امات:واقعا عالیع
ا/ت: تنده ولی خوشمزه اس
آنا: قربونتون برم
بنی: اگه نمیتونی بخوریش بدش به من
ا/ت: باشه
مایا: بخاطر معده ات؟!
ا/ت: آره
الکس: بالا میاری؟
ا/ت: نه..فقط چه جوری بگم..اذیت میشه
انا: چه سوسول..تو که هیچی نمیخوری نه قارچ میخوری..نه بادمجون میخوری..نه فلفل میخوری
حتی به اجیل هم حساسیت داری.. کلا وقتی که یک چیزی رو میخوری فقط باید دعا کنیم که بالا نیاری
تو فقط داری فتوسنتز میکنی
ا/ت؛ *قهقه* خبب چیکار کنمم
انا: بخور و عوق بزن!
مایا: روش های تربیت آنا!
ا/ت: تروخدا اون کلمه رو نگو همین عصری بالا آوردم از صبح مونده بود تو معده ام
بخاطر همین با بنیامین هاکی کردم تا شاید کمی بالا آوردم ولی وقتی بنی رفت سر تمرین اونقدر عوق زدم که فکر کردم دارم بیهوش میشم و دوباره خوابم برد که بنی زنگ زد که بیام بیرون
مایا: خبب نمی اومدیی
تس:... نکنه حامله ای؟!
*همه خشکشون زد*
تس: خواب..حالت تهوع..استرس..همه اینا علائمشن
ا/ت: نگاهم افتاد به بنی که شوکه به زمین نگاه میکرد*
بنی:یع..یعنی؟!
ا/ت؛ نمیدونم..
انا:زودباش مایا این دوتا خنگ حالیشون نیست چه غلطی بکنن بدو بریم یک تست گیر بیاریم
آمات و الکس: صبر کن ما هم بیایم خوراکی و نوشیدنی اضافه برای وقتی که جواب مشخص شد بگیریم
- ۸.۲k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط