بلند خندیدم و گفتم
بلند خندیدم و گفتم
نه اصلا اهل شراب نیستم
اگر مطلبی هم از می و یاقی مینویسم برداشتی ست از ادبیات عرفانی
مادمازل گفت
برویم سر اصل موضوع
من فوق العاده بدبین هستم و تنها چیزی را باوردارم میکنم که می بینم ...پیش بینی تماس سکرترمن ؟؟؟اگر باهم مچ نشده باشید بوسیله دکترگل آبادی
حاضرم هر مبلغی را که بخواهید در اختیارتان قرار دهم هزینه هنگفتی که به بادیگاردها و برنامه ریزانم میدهم ماهانه تقدیم کنم ولی شما از من محافظت کنید در برابر رقبایی که در ایتالیا و ژاپن و کالیفرنیا وخاورمیانه دارم ... قبول میکنید....؟؟؟
(امروز از حال خودم تعحل میکنم مانند احمق ها در جواب مادمازل گفتم
به نظر شما چگونه میتوانم به مستی کمک کنم.؟؟؟
مادمازل با یک حال عصبی که نشان میداد اصلا منتظر چنین پاسخی از طرف من نبود نشست و با یک تآثر خاصی صورتم را در میان دستانش گرفت و گفت تو نیاز به نصیحت نداری فقط نیاز به تفکر داری ...فکر کن ...گذشته ها را رها کن از صفر...
مستی و هر زن دیگری
هیچ کس نیست که وفادار باشد تو چند روز نبودی مستی به هادی میرود
اکرم با پارتی و دروغ تو را راهی زندان میکند و هنوز هم با سواستفاده از زیبایی خود قانون را به نفع خود تغییر میدهد ازاده لحظه اخر کثیف ترین پیشنهاد را به تو میدهد
خواهش میکنم به من اعتماد کن
اکرم و زندان و دادگاه و مهدی و فهیمه و اعظم و این طایفه تمام شدند ...
(باور کن عقده ادیپ اینگونه سر باز میکند و به کام میکشد
.برای منی که تا آن روز دستان با محبت کسی را بر بدن خود احساس نکرده بودم
مانند دنیای جدیدی بود
مبدانم باور نمیکنی ولی حقیقت تلخی است سه دختر داشته باشی و ندانی محبت و دلسوزی یک زن یعنی چه
دستان خانوم اروربان تمام حسرتها را برایم زنده میکرد
بعد از چهل و چند سال یک زن بود که با همه وجودش نگرانم بود هرچند برای منافع خودش
فراموش نمیکنم روزهایی که به اکرم میگفتم
کمکم کن
تا تورا به تمام ارزوهایت برسانم
روزی که موسسه
احتساب اقتصاد متقیان را در قم ثبت کردم چگونه بی تفاوت تحقیرم کرد و با فهیمه و رقیه رفتند
فقط منتظر شکستم بود تا هوار بکشد و تحقیرم کند
مادمازل عطر سکر آوری داشت
تمام وجودش انرژی مثبت و امید و احترام وادب بود
هرچه تکرار کنم کم است انچنان به خودش ایمان داشت که ناخوداگاه مقهورش میشدم و ارزو میکردم در اغوشش غرق شوم
تعجب نکن مردی که در خانه غذا نخورد بیرون از خانه بوی هر غذایی پاهایش را سست میکند من هیچ وقت اغوش با محبت زنی را تحربه نکرده ام
وهمیشه این ترانه مهستی را با حسرت خوانده ام
خدایا سرای محبت کجاست
من آواره ام شهر الفت کجاست
پایان قسمت ۲۳
نه اصلا اهل شراب نیستم
اگر مطلبی هم از می و یاقی مینویسم برداشتی ست از ادبیات عرفانی
مادمازل گفت
برویم سر اصل موضوع
من فوق العاده بدبین هستم و تنها چیزی را باوردارم میکنم که می بینم ...پیش بینی تماس سکرترمن ؟؟؟اگر باهم مچ نشده باشید بوسیله دکترگل آبادی
حاضرم هر مبلغی را که بخواهید در اختیارتان قرار دهم هزینه هنگفتی که به بادیگاردها و برنامه ریزانم میدهم ماهانه تقدیم کنم ولی شما از من محافظت کنید در برابر رقبایی که در ایتالیا و ژاپن و کالیفرنیا وخاورمیانه دارم ... قبول میکنید....؟؟؟
(امروز از حال خودم تعحل میکنم مانند احمق ها در جواب مادمازل گفتم
به نظر شما چگونه میتوانم به مستی کمک کنم.؟؟؟
مادمازل با یک حال عصبی که نشان میداد اصلا منتظر چنین پاسخی از طرف من نبود نشست و با یک تآثر خاصی صورتم را در میان دستانش گرفت و گفت تو نیاز به نصیحت نداری فقط نیاز به تفکر داری ...فکر کن ...گذشته ها را رها کن از صفر...
مستی و هر زن دیگری
هیچ کس نیست که وفادار باشد تو چند روز نبودی مستی به هادی میرود
اکرم با پارتی و دروغ تو را راهی زندان میکند و هنوز هم با سواستفاده از زیبایی خود قانون را به نفع خود تغییر میدهد ازاده لحظه اخر کثیف ترین پیشنهاد را به تو میدهد
خواهش میکنم به من اعتماد کن
اکرم و زندان و دادگاه و مهدی و فهیمه و اعظم و این طایفه تمام شدند ...
(باور کن عقده ادیپ اینگونه سر باز میکند و به کام میکشد
.برای منی که تا آن روز دستان با محبت کسی را بر بدن خود احساس نکرده بودم
مانند دنیای جدیدی بود
مبدانم باور نمیکنی ولی حقیقت تلخی است سه دختر داشته باشی و ندانی محبت و دلسوزی یک زن یعنی چه
دستان خانوم اروربان تمام حسرتها را برایم زنده میکرد
بعد از چهل و چند سال یک زن بود که با همه وجودش نگرانم بود هرچند برای منافع خودش
فراموش نمیکنم روزهایی که به اکرم میگفتم
کمکم کن
تا تورا به تمام ارزوهایت برسانم
روزی که موسسه
احتساب اقتصاد متقیان را در قم ثبت کردم چگونه بی تفاوت تحقیرم کرد و با فهیمه و رقیه رفتند
فقط منتظر شکستم بود تا هوار بکشد و تحقیرم کند
مادمازل عطر سکر آوری داشت
تمام وجودش انرژی مثبت و امید و احترام وادب بود
هرچه تکرار کنم کم است انچنان به خودش ایمان داشت که ناخوداگاه مقهورش میشدم و ارزو میکردم در اغوشش غرق شوم
تعجب نکن مردی که در خانه غذا نخورد بیرون از خانه بوی هر غذایی پاهایش را سست میکند من هیچ وقت اغوش با محبت زنی را تحربه نکرده ام
وهمیشه این ترانه مهستی را با حسرت خوانده ام
خدایا سرای محبت کجاست
من آواره ام شهر الفت کجاست
پایان قسمت ۲۳
- ۷.۴k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط