{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرده به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم :من میرم تو پارک،

پیرمرده به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم :من میرم تو پارک، قرار میذاریم، تو بیا.
یکى دو ساعت طول میکشه نمیاد؛ میره خونه میبینه زنش نشسته داره گریه میکنه، میگه :چى شده؟ میگه :مثلابابام نذاش بیام!
دیدگاه ها (۵)

مادر شوهره من دارم ؟؟؟!!!ایییییینقد خونسرد ... نمیگرده منو و...

خوندنش حوصله میخواد......ولی اگه اشکت در نیومد اسممو عوض میک...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

داستان این اهنگ:داخل انگلستان ی رسمی بوده که وقتی دو نفر عاش...

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

داستان

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!یعنی واقعا اون تولد منو ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط