جیهوپ : اینا چه ربطی به پرونده داره ?!
جیهوپ : اینا چه ربطی به پرونده داره ?!
نامجون : مجازات جئون بیشتر میشه و با زجر میمیره
جیهوپ : یه مرد منو پیدا کرد اون مرد یه پسر بزرگتر از من داشت
نامجون : خب
جیهوپ : اما بینمون فرقی نمیزاشت با اون پسرم مشکلی نداشتم دقیقا مثل برادر بزرگم میبود
نامجون : اسیب روحی ندیدی ؟!
جیهوپ : فقط سندروم پی تی اس دی گرفتم
(سندروم پی تی اس دی = سندروم اضطراب پس از سانحه)
نامجون : این پی تی اس دی چه ریکشنایی برات به وجود اورد ...
جیهوپ : از اون به بعد به کسی اعتماد نداشتم ندارم و خیلی با کسی ارتباط برقرار نمیکردم یجورایی ترس از جمعیت و ترک شدن توست یه شخص
نامجون : نگهبان ( داد )
که یکی از سربازا اومد تو به نامجون احترام گذاشت
نامجون : جیهوپ برگردون به سلول B¹²
سرباز : چشم
برم گردنوند به سلول که درجا همه ریختن سرم
یکی از زندانیا : چیشده بود جیهوپ
اونیکی : زدنت ?!
اونیکییی : باز جویی بخاطر چی بود ?!
جیهوپ : ....
بدون جواب دادن بهشون رفتم سمت اتاق اما با صدایی که شنیدم مکث کردم ...
* : چیشده بود ?!
****
ادامه دارد
نامجون : مجازات جئون بیشتر میشه و با زجر میمیره
جیهوپ : یه مرد منو پیدا کرد اون مرد یه پسر بزرگتر از من داشت
نامجون : خب
جیهوپ : اما بینمون فرقی نمیزاشت با اون پسرم مشکلی نداشتم دقیقا مثل برادر بزرگم میبود
نامجون : اسیب روحی ندیدی ؟!
جیهوپ : فقط سندروم پی تی اس دی گرفتم
(سندروم پی تی اس دی = سندروم اضطراب پس از سانحه)
نامجون : این پی تی اس دی چه ریکشنایی برات به وجود اورد ...
جیهوپ : از اون به بعد به کسی اعتماد نداشتم ندارم و خیلی با کسی ارتباط برقرار نمیکردم یجورایی ترس از جمعیت و ترک شدن توست یه شخص
نامجون : نگهبان ( داد )
که یکی از سربازا اومد تو به نامجون احترام گذاشت
نامجون : جیهوپ برگردون به سلول B¹²
سرباز : چشم
برم گردنوند به سلول که درجا همه ریختن سرم
یکی از زندانیا : چیشده بود جیهوپ
اونیکی : زدنت ?!
اونیکییی : باز جویی بخاطر چی بود ?!
جیهوپ : ....
بدون جواب دادن بهشون رفتم سمت اتاق اما با صدایی که شنیدم مکث کردم ...
* : چیشده بود ?!
****
ادامه دارد
- ۲.۸k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط