جیهوپ :به تو چه
جیهوپ :به تو چه
جیهون : هوی یادتت رفته ما بودیم که بزرگت کردیم
جیهوپ : مگه مجبورتون کرده بودم ?! میتونستین بذاریم همونجا بمیرم
جیهون : هوس***
جیهوپ : اسم منو نیار میدونستم بالاخره زات واقعی تو نشون میدی
در باز کردم و رفتم توی اتاق کوک روی تخت خوابیده بود که از بلندگو علام کردن وقت ناهاره رفتم سمت کوک و اروم گفتم ...
جیهوپ : کوک
کوک : ....
جیهوپ : کوکی
کوک : ....
جیهوپ : جئون جانگ کوک
کوک : ....
دیگه عصبی شدم با لگد زدم به باسنش
جیهوپ : کیر خر پاشو دیگه دوساعته دارم صداتت میزنم ....
کوک : ......
بالاخره نشست که رفتم سمتش دستشو گرفتم و بلندش کردم بردمش سمت در دستشویی
(ببینین من خودمونی حرف میزنم نمیگم سرویس و کوفت و ازار کلا میخوام باهاتون راحت حرف بزنم)
جیهوپ : برو یه ابی به صورتت بزن بریم غذا
کوک : اوکی
رفت و منم به دیوار تکیه زدم و دست به سینه شدم که بعد 5 مین اومد ...
جیهوپ : چه عجب افتخار دادید تشریف اوردی
کوک : بریم دیگهههه
جیهوپ : دد مین دردی چته بیا منو بخور
کوک : بیا بخورمت
جیهوپ : حوصله ندارم باهات بحث کنم گمشو بریم
........ بعد غذا ........
داشتیم برمیگشتیم اتاق که یه نفر کوک به دیوار چسبوند خواست ببوسدش که یه مشت زدم تو صورتش ....
جیهوپ : هوی دستت به داداش من خورد نخوردا گوزو چسو
رفتم سمت کوک دستشو گرفتم بردمش توی اتاق ....
کوک : منظورت از داداش ***
******
......
ادامه دارد
.......
جیهون : هوی یادتت رفته ما بودیم که بزرگت کردیم
جیهوپ : مگه مجبورتون کرده بودم ?! میتونستین بذاریم همونجا بمیرم
جیهون : هوس***
جیهوپ : اسم منو نیار میدونستم بالاخره زات واقعی تو نشون میدی
در باز کردم و رفتم توی اتاق کوک روی تخت خوابیده بود که از بلندگو علام کردن وقت ناهاره رفتم سمت کوک و اروم گفتم ...
جیهوپ : کوک
کوک : ....
جیهوپ : کوکی
کوک : ....
جیهوپ : جئون جانگ کوک
کوک : ....
دیگه عصبی شدم با لگد زدم به باسنش
جیهوپ : کیر خر پاشو دیگه دوساعته دارم صداتت میزنم ....
کوک : ......
بالاخره نشست که رفتم سمتش دستشو گرفتم و بلندش کردم بردمش سمت در دستشویی
(ببینین من خودمونی حرف میزنم نمیگم سرویس و کوفت و ازار کلا میخوام باهاتون راحت حرف بزنم)
جیهوپ : برو یه ابی به صورتت بزن بریم غذا
کوک : اوکی
رفت و منم به دیوار تکیه زدم و دست به سینه شدم که بعد 5 مین اومد ...
جیهوپ : چه عجب افتخار دادید تشریف اوردی
کوک : بریم دیگهههه
جیهوپ : دد مین دردی چته بیا منو بخور
کوک : بیا بخورمت
جیهوپ : حوصله ندارم باهات بحث کنم گمشو بریم
........ بعد غذا ........
داشتیم برمیگشتیم اتاق که یه نفر کوک به دیوار چسبوند خواست ببوسدش که یه مشت زدم تو صورتش ....
جیهوپ : هوی دستت به داداش من خورد نخوردا گوزو چسو
رفتم سمت کوک دستشو گرفتم بردمش توی اتاق ....
کوک : منظورت از داداش ***
******
......
ادامه دارد
.......
- ۳.۸k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط