نامجون : شروع کن جئون
نامجون : شروع کن جئون
جونگ هیون : از کجاش
نامجون : چرا ?! چرا پسرتو ول کردی چرا زنتو کشتی و چطوری کشتیش . . .
جونگ هیون : من نکشتم
جیهوپ : اره تو نکشتی لابد کوک کشته
سرمو چرخوندم سمتش و توی چشماش زل زدم
جیهوپ : اگه یه تار مو از سر داداشم کم شه با دستای خودم میکشمت
نامجون : تعریف کن . . .
جونگ هیون : کدومو
نامجون : اول قضیه پسرت بعدش همسرت
جونگ هیون : اون ضعیف بود
نامجون : منظورت . . .
جونگ هیون : پیش از حد ضعیف و لاغر بود بی عرضه بود .. . بدرد مافیا شدن نمیخورد 3 سالش بود که . . . .
جیهوپ : 5 سالم بود تو حتی سنمم یادتت نیست
نامجون : خب
جونگ هیون : 5 سالش بود که فهمیدم مامانش بارداره خوشحال شدم اما از یه طرفم ترس داشتم که بچه پسر نباشه برای همین میبردمش دکتر و... بالاخره 9 ماه گذاشت و بچه بدنیا اومد از همون موقعه میخواستم هوسوک بکشم مامانش نذاشت خواستم ولش کنم مامانش گفت بچه ست . . . 5 سال گذشت و هوسوک 10 ساله شد فهمیدیم بیماره و به زودی میمیره برای همین ولش کردم . . . .
نامجون : چطوری ولش کردی . . .
جونگ هیون : خوابیده بود بغلش کردم و بردمش یه جای دور افتاده و ولش کردم . . .
نامجون : پس چطور زنده موندی . . .
جیهوپ : وقتی چشمامو باز کردم توی یه بار بودم و . . . .
*****
******
ادامهدارد
******
********
جونگ هیون : از کجاش
نامجون : چرا ?! چرا پسرتو ول کردی چرا زنتو کشتی و چطوری کشتیش . . .
جونگ هیون : من نکشتم
جیهوپ : اره تو نکشتی لابد کوک کشته
سرمو چرخوندم سمتش و توی چشماش زل زدم
جیهوپ : اگه یه تار مو از سر داداشم کم شه با دستای خودم میکشمت
نامجون : تعریف کن . . .
جونگ هیون : کدومو
نامجون : اول قضیه پسرت بعدش همسرت
جونگ هیون : اون ضعیف بود
نامجون : منظورت . . .
جونگ هیون : پیش از حد ضعیف و لاغر بود بی عرضه بود .. . بدرد مافیا شدن نمیخورد 3 سالش بود که . . . .
جیهوپ : 5 سالم بود تو حتی سنمم یادتت نیست
نامجون : خب
جونگ هیون : 5 سالش بود که فهمیدم مامانش بارداره خوشحال شدم اما از یه طرفم ترس داشتم که بچه پسر نباشه برای همین میبردمش دکتر و... بالاخره 9 ماه گذاشت و بچه بدنیا اومد از همون موقعه میخواستم هوسوک بکشم مامانش نذاشت خواستم ولش کنم مامانش گفت بچه ست . . . 5 سال گذشت و هوسوک 10 ساله شد فهمیدیم بیماره و به زودی میمیره برای همین ولش کردم . . . .
نامجون : چطوری ولش کردی . . .
جونگ هیون : خوابیده بود بغلش کردم و بردمش یه جای دور افتاده و ولش کردم . . .
نامجون : پس چطور زنده موندی . . .
جیهوپ : وقتی چشمامو باز کردم توی یه بار بودم و . . . .
*****
******
ادامهدارد
******
********
- ۳.۲k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط