{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 16

درو واز کردم و دیگه نتونستم راه برم و همه چی سیاه شد
کینیا
به مریضا سر زدم از اتاق اخریشون اومدم بیرون کن دیدم یکی افتاده رو زمین و چندتا پرستار دورشن وقتی رفتم نزدیک دیدم میسو یکی از دوستام و مریضا افتاده زمین که سریع داد زدم
کینیا : چرا وایسادین نگاه میکنین برید تخت بیارین ببرینش تو یه اتاق ...
.....
بعد چند ساعت حالش بهتر شد اما هنوز بیهوشه دستشو گرفته بودم و باهاش حرف میزدم
کینیا : دختر خوشگلی هستی این چند بارم که دیدمت خیلی خوش برخورد بودی وقتی بهت گفتم باهام دوست شیم قبول کردی زود تر بیدار شو میخوام باهات درد و دل کنم
همینطور داشتم باهاش حرف میزدم که ...
یکی مث .... وارد اتاق شدن که یک متر پریدم رو هوا از ترس وقتی بهش نگاه کردم دیدم جیمینه
کینیا : چرا مثل ادم نمیای تو سکته کردم اجر مریضم بیدار میشد و بهش شک وارد می‌شد من چیکار میکردم 😠😠
جیمین : ببخشید اخه پرستارا گفتن داری با یکی از مریضات حرف میزنی ولی نگفتن دختره
کینیا : این دختر یکی از مریضام و دوستامه خیلی مهربون و خوشگله
جیمین : تو که خوشگل تری
داشتیم با جیمین حرف میزدیم که دوباره یکی کث ...... درو باز کرد که منو جیمین پریدیم هوا و میسو ام بیدار شد
کینیا و حییمن : چطونهههههه
بد اینکه درو نگاه کردم دیدم کوک و مهیونگ دارن نگاهمون میکنن با اخم
کینیا : چرا این مدلی این شماها امروز یه بار جیمین الانم شماها مریضم سکته کرد ، میسو جون خالت خوبه
که دیدم نمیتونه نفس بکشه و قفسه سینه اش رو کرفته و تلاش می‌کنه نفس بکشه . سریع بهش اکسیژن رو وصل کردم که بعد پنج دقیقه اروم شد و تونست راحت نفس بکشه رو کردم به اون دوتا
کینیا : یه وقت خجالت نکشین یه معذرت خواهی کنید
کیوک : ببخشید اما جیمین مارو اذیت کرد و ما هم دنبالش کردیم
ته : حال شما خوبه خانم
میسو :(خیلی اروم) اره خوبم
بهد از عذر خواهی کردن اونا هم اومدن رو اون یکی تخت نشستم و یکم باهم حرف زدیم


کوک

بعد از یکم حرف زدن گفتم که دیگه بریم تهیونگ قبول کرد اما جیمین گفت که میخواد بمونه منو ته خدا حافظی کردیم و رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم
دیدگاه ها (۴)

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت سوم گونهی درحالی که تمام بدنش می لرزید و کنترل لرزش دست...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

پارت ۲۰ 🖤پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه ...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

my neighbour's friend:part7ویو یونگی:وقتی خواستم به اون جنده...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط